ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
344
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) فضل بن دكين از رزين انار فروش ( بيّاع الرّمّان ) ، از شعبىّ نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عبّاس براى زيد بن ثابت ركاب گرفت [ تا سوار شود ] و گفت : بايد كه با دانشمندان و بزرگان چنين رفتار كرد . محمد بن عبد اللّه انصارىّ از محمد بن عمرو ، از ابو سلمة ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه * او ركاب زيد بن ثابت را گرفت و زيد گفت : اى پسر عموى رسول خدا ، چنين مكن . و ابن عباس گفت : ما با دانشمندان و بزرگان خود چنين مىكنيم . عفّان بن مسلم و وهب بن جرير بن حازم و ابو الوليد هشام بن عبد الملك طيالسىّ ، جملگى از شعبة و فضل بن دكين و حسن بن موسى ، از زهير بن معاوية و جملهء ايشان از ابو اسحاق ، از مسروق نقل مىكنند كه مىگفته است * به مدينه آمدم و از اصحاب پيامبر ( ص ) پرسيدم و زيد بن ثابت از راسخان در علم بود . محمد بن عمر [ واقدى ] از ضحّاك بن عثمان ، از بكير بن عبد اللّه بن اشجّ نقل مىكند كه مىگفته است * سعيد بن مسيّب در همه قضاوتها و فتواهاى خود به آنچه زيد بن ثابت فتوى داده بود رفتار مىكرد و چه بسا اگر مسألهاى پيچيده پيش مىآمد كه فتواى برخى از اصحاب پيامبر ( ص ) را كه بيرون از مدينه بودند به دو مىگفتند ، مىپرسيد : نظر زيد بن ثابت در اين باب چيست ؟ كه زيد بن ثابت داناترين مردم به قضاوت و بيناترين مردم به امورى است كه در آنها مطلبى شنيده نشده است . آن گاه گفت : من فتوائى از زيد بن ثابت نمىشناسم كه همگان در شرق و غرب بر آن يك كلمه نباشند و مردمان بدان عمل نكنند ولى ديگران احاديث و فتواهايى دادهاند كه هيچ تنى از مردمان بدان عمل نمىكند و توجهى نمىنمايد . محمد بن عمر [ واقدى ] از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابو سبرة ، از موسى بن ميسرة ، از سالم بن عبد اللّه نقل مىكند كه مىگفته است * روز مرگ زيد بن ثابت با ابن عمر بودم و گفتم : امروز عالم مردم درگذشت . ابن عمر گفت : خدايش همين امروز رحمت كناد ، زيد بن ثابت در همه خلافت عمر گزيدهتر دانشمندان بود ، عمر علما را به شهرها گسيل داشت و آنان را نهى كرد از اينكه به راى خويش فتوى دهند ، ولى زيد بن ثابت به مدينه بود و براى مردم مدينه و آنان كه بدان شهر مىآمدند فتوى مىداد . محمد بن عبد اللّه اسدىّ و خلّاد بن يحيى از قول سفيان ، از اسماعيل ، از شعبىّ نقل مىكردند كه * مروان مردى را پشت پرده نشاند و آن گاه زيد بن ثابت را خواست و پرسشهايى از او كرد و گروهى پاسخ او را مىنوشتند . زيد بن ثابت آنان را نگريست و گفت :