ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
28
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بنى سليم ، نزديك ارحضيّه و بعد از سدّ معونة [ 1 ] ، و از معدن تا مدينه هشت منزل است . پيامبر ( ص ) در نيمهء محرم كه بيست و سومين ماه هجرت بود از مدينه بيرون آمد . لواء به دست عليّ بن ابى طالب ( ع ) بود و عبد اللّه بن امّ مكتوم را به نيابت خود در مدينه بداشت . و سبب آن بود كه پيامبر ( ص ) را خبر رسيده بود كه گروهى از سليم و غطفان در آن جا جمع شده آهنگ حمله دارند ، پس چون بدان جا رسيد هيچ تنى را از ايشان نديد . پس گروهى از اصحاب را به مناطق بالاتر آن صحرا فرستاد و خود در ميانهء صحرا براى رويارويى توقف فرمود . در اين توقف ، پيامبر ( ص ) از يسار دربارهء مردان مهاجم پرسيد . گفت : من از آنان آگاهى ندارم ، هر پنج روز يك بار به آبشخور مىروم و امروز روز چهارم است ، مردم هم ظاهرا به جانب آبهاى بلنديها رفتهاند و ما مردمى مجرد هستيم كه شتربانى مىكنيم . پيامبر ( ص ) كه به گلههاى شتر دست يافته بود به مدينه باز گرديد و شتران را با خود برد و چون به صرار رسيد در سه ميلى مدينه ، دستور فرمود غنايم را بخش كنند . شمار شتران پانصد بود . خمس آن را كنار گذاشتند و مانده را كه چهار صد شتر بود ، ميان مسلمانان بخش كردند كه چون دويست تن بودند به هر يك دو شتر رسيد . يسار هم در سهم پيامبر ( ص ) قرار گرفت و چون پيامبر ( ص ) نمازگزاردن او را ديد آزادش فرمود . و مدّت غيبت پيامبر ( ص ) از مدينه پانزده شب بود . سريّة كشتن كعب بن اشرف پس آن گاه در روز چهاردهم ربيع الاول كه بيست و پنجمين ماه از هجرت پيامبر ( ص ) بود گروهى به قصد كعب بن اشرف يهودى گسيل شدند ، زيرا كه كعب بن اشرف شاعر بود و در هجو پيامبر ( ص ) و ياران اشعارى مىسرود و مردم را بر مسلمانان مىانگيخت و ايشان را مىآزرد . و چون وقعهء بدر پيش آمد كعب احساس خوارى و زبونى كرد و مىگفت : امروز زير زمين به از روى زمين است ، و بيرون شد و به مكه رفت و بر كشتگان قريش گريست و با
--> [ 1 ] . قرارة اصلا نام آبى است كه رنگ آن تيره بوده است . معدن بنى سليم هم در راه مدينه و نجد است . ارحضيه نام جايى است نزديك چاه معونه و ميان مكه و مدينه ، سدّ به معنى سلسله جبال است . ر ك : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، چاپ مصر ، 1906 ميلادى . - م .