ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
29
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) سرودن شعر قريشيان را برانگيخت و سپس به مدينه بازگرديد . [ 1 ] پيامبر ( ص ) گفت : پروردگارا تو خود به هر گونه كه مىدانى شرّ ابن اشرف را از سر من كوتاه كن كه او آشكارا شرارت اظهار مىدارد و شعر مىگويد . و نيز فرمود : چه كسى كار ابن اشرف را مىسازد كه مرا سخت مىآزارد ؟ محمد بن مسلمة گفت : اى رسول خدا ، من او را خواهم كشت . پس فرمود : چنين كن ، و با سعد بن معاذ هم مشورت نما . محمد بن مسلمه با تنى چند از اوسيان مشورت كرد - عبّاد بن بشر و ابو نائلة سلكان بن سلامة و حارث بن اوس بن معاذ و ابو عبس بن جبر . پس به حضور پيامبر آمده گفتند : اى رسول خدا ما او را خواهيم كشت ، ولى بايد ما را رخصت فرمايى تا هر چه به صلاح آيد بگوييم . فرمود : بگوييد . نخست ابو نائلة برادر شيرى كعب بن اشرف ، پيش كعب رفت . كعب نخست از او ترسيد و از آمدن او شگفتى نمود و روى پنهان ساخت . ابو نائله گفت : آمدهام تو را بگويم كه آمدن اين مرد [ يعنى رسول خدا ( ص ) ] سبب زحمت ما شده است ، اعراب جمله متحد شده ما را به جنگ خواندهاند و ما مىخواهيم از او كناره بگيريم و گروهى از قوم من نيز با من همداستانند و مىخواهم آنها را نزد تو بياورم و از تو خوراك و خرما بخريم و هر چه سبب اطمينان تو باشد گرو بگذاريم . كعب با اشرف با اين سخنان آرام گرفته گفت : هر وقت مىخواهى آنها را بياور . ابو نائله با كعب قرارى نهاد و بيرون آمد و ياران خود را آگاه ساخت و بر آن شدند كه همان شب پيش كعب بروند و كار او را بسازند . پس آن گاه همگى نزد پيامبر آمده عزم خود را گفتند . رسول خدا ( ص ) آنان را تا بقيع بدرقه كرد و فرمود : برويد در پناه بركت خدا و يارى او . همو گويد : آنان روى در راه نهادند و شبى مهتابى بود و چون به كنار حصن كعب بن اشرف رسيدند ، ابو نائله او را آواز داد و او برجست ، همسرش دامان او را گرفته گفت : تو مردى هستى كه آنان را به جنگ خواندهاى ، كجا مىروى ؟ و كعب بن اشرف تازه داماد بود . گفت : با آنان عهد دارم ، وانگهى ، او برادرم است ابو نائله . و با دست خود دامانش را از دست او بيرون كشيده گفت : جوانمرد را اگر براى هدف شدن هم فراخوانند به گشادهرويى پاسخ مىدهد ، و از حصن به زير آمد و به نزد آنان رفت . ساعتى با او گفتگو كردند چندان كه انس
--> [ 1 ] . براى اطلاع از نمونههاى شعر كعب بن اشرف و پاسخ حسّان بن ثابت ، ر ك : ابن هشام ، سيرهء ، ج 3 ، چاپ مصطفى السقاء ، مصر ، 1355 ق ، ص 54 ، واقدى ، مغازى ، ج 1 ، چاپ مارسدون جونس ، 1966 ميلادى ، ص 188 ، ديوان حسّان بن ثابت ، چاپ بيروت ، 1966 ميلادى ، ص 40 . - م .