ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

321

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) از عكرمة بن خالد مخزومىّ نقل مىكند كه * ابن عمر را پرسيدند در زمان رسول خدا ( ص ) چه كسى براى مردم فتوى مىداد ؟ گفت : ابو بكر و عمر ، و جز از آن دو كسى را نمىدانم . محمد بن عمر [ واقدى ] از اسامة بن زيد بن اسلم ، از مسلم بن سمعان ، از قاسم بن محمد نقل مىكند كه مىگفته است * به روزگار پيامبر ( ص ) ابو بكر و عمر و عثمان و على ( ع ) فتوى مىداده‌اند . ابو اسامة حمّاد بن اسامة از عبد اللّه بن مبارك ، از يونس بن يزيد ، از زهرىّ ، از حمزة بن عبد اللّه بن عمر ، از پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) را شنيدم كه فرمود : در خواب ديدم قدح شيرى از برايم آوردند و چندان نوشيدم كه پنداشتم سر انگشتانم نيز سيراب شدند . پس آن گاه ماندهء آن را به عمر دادم . پرسيدند : اين را به چه تأويل مىكنيد ؟ فرمود : به علم . محمد بن اسماعيل بن ابو فديك از عبد الرحمن بن ابو الزّناد ، از ضحّاك بن عثمان ، از داماد خفاف بن إيماء ، از خفاف بن إيماء ، نقل مىكند كه * با عبد الرحمن بن عوف در نماز جمعه بوديم و چون عمر به خواندن خطبه پرداخت ، شنيدم كه عبد الرحمن مىگويد : گواهى مىدهم كه تو معلمى . مىگويد : عبد الرحمن بن ابو الزناد از اين حديث شگفتى مىنمود . گفتم : اى ابا محمد چرا در شگفتى ؟ گفت : من نيز از ابن ابى عتيق شنيدم كه از پدرش ، از عايشه نقل مىكرد كه رسول خدا ( ص ) فرمود : هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه ميان امت او يك دو معلم باشند ، و اگر در امّت من يكى چنان باشد پسر خطّاب است و همانا حق بر زبان و دل عمر است . اسماعيل بن ابراهيم بن عليّة اسدى و يزيد بن هارون و يعلى بن عبيد همگى از قول محمد بن اسحاق ، از مكحول ، از غضيف [ 1 ] بن حارث ، از ابو ذرّ نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) را شنيدم كه مىفرمود خداوند حق را بر زبان عمر نهاده است و او به حق سخن مىگويد . عبد الملك بن عمرو ( ابو عامر عقدىّ ) از نافع بن ابى نعيم ، از نافع بن عمر نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند حق را بر دل و زبان عمر نهاده است . محمد بن عبيد طنافسىّ از هارون بربرىّ ، از قول مردى از اهل مدينه نقل مىكند كه

--> [ 1 ] . غضيف ، از قبيله كنده است و در كودكى به حضور پيامبر ( ص ) رسيد . ر . ك : ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 170 . - م .