ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
322
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىگفته است * پيش عمر فرستاده شدم و فقهاء در برابر او چون كودكان بودند و در فقه و علم بر ايشان برترى داشت . ابو معاوية ضرير ( كور ) از اعمش ، از شقيق نقل مىكند كه مىگفته است * عبد اللّه بن مسعود مىگفت : اگر علم جمله قبايل عرب را در كفّهيى نهند و علم عمر را به كفّهء ديگر ، علم عمر از آنان بيشتر خواهد بود . ابو معاويه مىگفته است ، اعمش گفت : اين حديث را بر ابراهيم گفتم و ابراهيم گفت عبد اللّه بن مسعود مىگفت : خيال مىكرديم عمر نه دهم علم را ربوده است . ابو معاوية ضرير ، از اعمش از شمر [ 1 ] نقل مىكند كه مىگفته است * حذيفه مىگفت : گويى علم همه مردم با عمر در لانهاى انباشته شده . محمد بن فضيل بن غزوان ضبّىّ از اشعث ، از عامر نقل مىكرد كه مىگفته است * چون بر كارى در مردم اختلاف افتاد ، بنگر كه عمر در آن چگونه قضاوت مىكند ، زيرا عمر در امرى كه پيش از او در آن قضاوت نشده است ، تا مشورت نكند ، قضاوت نمىكند . اسماعيل بن ابراهيم اسدىّ از ايّوب ، از محمد نقل مىكند كه مىگفته است * در مورد ميراث جدّ از عبيده پرسيدم و گفت : در مورد آنچه مىخواهى صد حكم از عمر از بر دارم . گفتم : همه را از عمر ؟ گفت : آرى همه را از عمر . حجّاج بن محمد ، از شعبة ، از سعد بن ابراهيم ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عمر بن خطّاب به عبد اللّه بن مسعود و ابو الدرداء و ابو ذرّ گفت : اين چه طرز نقل حديث از رسول خدا ( ص ) است ؟ گويد : عمر تا دم مرگ اجازت نداد ايشان از مدينه بيرون بروند . محمد بن عمر اسلمىّ از عبد الحميد بن جعفر ، از پدرش ، از محمود بن لبيد نقل مىكند كه مىگفته است * عثمان بن عفّان را شنيدم كه بر منبر مىگفت : بر هيچ كس روا نيست كه روايت كند حديثى را كه به روزگار عمر و ابو بكر شنيده نشده است . و با آنكه من از جمله اصحابى هستم كه حديث فراوان از پيامبر ( ص ) شنيدهام ، حديثى نقل نمىكنم ، چه شنيدم كه رسول خدا ( ص ) مىفرمود : هر كس سخنى را كه نگفتهام بر من ببندد ، نشيمن خود را از آتش انباشته است .
--> [ 1 ] . ظاهرا مقصود شمر بن عطيّه است كه از عثمانىها و در محبت نسبت به او از غلو كنندگان است . ر . ك : ذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 2 ، مصر ، 1963 ميلادى ، ص 280 . - م .