ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
301
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) همچنين حسّان بن ثابت به روايت ابو عمرو شيبانىّ كه براى ما خواند ، اين ابيات را نيز در مرثيهء پيامبر ( ص ) گفت : أليت حلفة برّ غير ذى دخل * منّى أليّة حقّ غير إفناد سوگند مىخورم ، سوگند راستين و بىمكر ، سوگندى كه نه دروغ است باللّه ما حملت أنثى و لا وضعت * مثل النّبىّ نبىّ الرّحمة الهادى به خدا سوگند كه هيچ مادينهيى به فرزندى چون پيامبر ( ص ) كه هدايت كنندهء اين امت است باردار نشده و چنو فرزندى نزاده است . و لا مشى فوق ظهر الأرض من أحد * أوفى بذمّة جار أو بميعاد و در زمين هيچ كس كه از او بيشتر نگهدار عهد و پيمان و پناه دادن به پناهنده باشد راه نرفته است . من الّذى كان نورا يستضاء به * مبارك الأمر ذا حزم و إرشاد كسى كه نور از او روشنى مىگرفت و فرخندهيى كه داراى دورانديشى و هدايت است مصدّقا للنّبيّين الألى سلفوا * و أبذل النّاس للمعروف للجادى پيامبران پيشين گذشته را تصديق كننده بود و از همه مردم به مستمندان بخشندهتر بود خير البريّة إنّى كنت فى نهر * جار فأصبحت مثل المفرد الصّادى اى بهترين مردم ! من در شطى روان شناور بودم و اينك واماندهام و تشنگى زده أمسى نساؤك عطّلن البيوت فما * يضربن خلف قفا ستر بأوتاد زنان تو خانهها را خالى گذاشتهاند و ديگر خيمهاى افراشته نمىشود مثل الرّواهب يلبسن المسوح و قد * أيقنّ بالبؤس بعد النّعمة البادى آرى ، چون راهبهها پلاس بر تن كرده از پس نعمت آشكار فلاكت را باور نمودهاند . و ابو عمرو گويد * حسّان بن ثابت اشعار زير را نيز در مرثيهء رسول خدا ( ص ) گفته است : ما بال عينك لا تنام كأنّما * كحلت مآقيها بكحل الأرمد چشمانت را چه مىشود كه خواب از آنها مريده است ، شايد كه خاكستر سرمه كردهاند . جزعا على المهدىّ أصبح ثاويا * يا خير من وطئ الحصى لا تبعد