ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
282
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) محمد بن عمر [ واقدى ] از علىّ بن عمر ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * علىّ ( ع ) و فضل و اسامة در گور پيامبر ( ص ) داخل شدند . و هم گفتهاند صالح و شقران و اوس بن خولى نيز بودهاند . محمد بن عمر [ واقدى ] ، همچنين عمر بن صالح ، از صالح آزاد كردهء توأمه ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * علىّ ( ع ) و فضل و شقران در گور پيامبر ( ص ) داخل شدند . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از عبد اللّه بن ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم نقل مىكند كه * از او پرسيدم : چه كسانى در گور رسول خدا ( ص ) وارد شدند ؟ گفت : خاندانش و مردى از بلحبلى ، نام او اوس بن خولىّ . محمد بن عمر [ واقدى ] از عمر بن محمد ، از پدرش ، از علىّ بن حسين ( ع ) نقل مىكند كه مىگفته است * اوس بن خولىّ گفت : اى ابا الحسن ، تو را به خدا سوگند كه حق انصار را رعايت فرماى و مرا اجازت ده كه در گور پيامبر ( ص ) در آيم . پس گفت : در آى . گويد ، على بن حسين ( ع ) را گفتم : چند تن بودند ؟ گفت : علىّ بن ابى طالب ( ع ) و فضل بن عبّاس و اوس بن خولىّ . گفتار مغيرة بن شعبة كه او آخرين زيارت كنندهء پيكر پاك رسول خدا ( ص ) است سريج بن نعمان از هشيم ، از مجالد ، از شعبىّ ، از مغيرة بن شعبة نقل مىكند كه در اين جا ، يعنى در كوفه مىگفته است * من آخرين كسى هستم كه رسول خدا ( ص ) را در گور زيارت كردم و آن بود كه چون پيامبر ( ص ) را دفن كردند و علىّ ( ع ) از گور به در آمد ، انگشترى خود را در قبر افكندم و گفتم : اى ابا حسن انگشترم . گفت : برو و انگشترىات را بردار . پس در قبر شدم و انگشترىام را بر خشتها ماليدم و بيرون آمدم . سريج بن نعمان از هشيم ، از ابو معشر نقل مىكند كه مىگفته است يكى از مشايخ من گفت * چون علىّ ( ع ) از گور بيرون آمد ، مغيره انگشترى خود را در گور افكند و علىّ ( ع ) را گفت : انگشترىام . علىّ ( ع ) حسن بن علىّ ( ع ) را گفت : برو و انگشترىاش را به او بده . و او چنان كرد .