ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

252

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) سخنان مردمى كه در وفات رسول خدا ( ص ) شك كردند يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرىّ ، از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * چون رسول خدا ( ص ) وفات يافت مردم به گريه افتادند . عمر بن خطّاب در مسجد به پا خاست و گفت : نبايد كه بشنوم كسى بگويد محمد مرده است ، ولى روح او براى ميقاتى احضار شده است ، همچنان كه موسى بن عمران چهل روز از قوم خود جدا بود . و به خدا سوگند اميدوارم كه پيامبر ( ص ) خود دست و پاى مردمى را كه مىپندارند او مرده است ، ببرّد . عارم بن فضل از حمّاد بن زيد ، از ايّوب ، از عكرمة نقل مىكند كه مىگفته است * چون رسول خدا ( ص ) وفات يافت برخى گفتند : او نمرده است و روح او را به آسمان برده‌اند ، همچنان كه روح موسى ( ع ) را بردند . گويد : در اين هنگام عمر نيز برخاست و سخن براند و منافقان را بيم داد و گفت : رسول خدا ( ص ) نمرده است ، ولى روح او احضار شده است ، همچنان كه روح موسى را بردند ، و افزود : پيامبر ( ص ) نخواهد مرد تا دست و زبان گروهى را قطع كند . و همچنان داد سخن مىداد ، چندان كه گوشه‌هاى دهانش كف كرد . گويد ، در اين هنگام عبّاس گفت : جسد پيامبر ( ص ) نيز مانند جسد ديگران تغيير رنگ و بو خواهد داد و پيامبر ( ص ) بى هيچ گمانى مرده است ، در فكر دفن سرورتان باشيد . آيا خداوند هر يك از شما را يك بار ولى رسول خود را دو بار مىميراند ؟ و او نزد خداوند گرامىتر از اين است ، و گيريم چنان باشد كه شما مىگوييد ، بر خداوند دشوار نيست كه اگر اراده فرمايد از زير خاك نيز او را زنده بيرون آورد . پيامبر ( ص ) نمرد تا هنگامى كه همهء راهها را روشن و واضح ساخت ، حلال را حلال فرمود و حرام را حرام كرد ، زن گرفت و زن طلاق داد ، جنگ كرد و صلح بست . هيچ چوپانى اگر چه چندان مهربان باشد كه در قلهء كوهستانها با عصاى خود از بهر گوسپندانش برگ بريزد و با دست خود از براى آنان حوض آب بسازد ، هرگز چندان كه پيامبر ( ص ) ميان شما زحمت تحمل كرد و توانست شما را تربيت و آموزش دهد ، زحمت نخواهد داشت . يزيد بن هارون از حمّاد بن سلمة ، از ابو عمران جونىّ ، از يزيد بن بابنوس ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) رحلت كرد ، عمر و مغيرة ابن شعبه اجازت