ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
247
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نه گوسپندى ، و نه وصيت به چيزى فرمود . معاذ بن معاذ عنبرى و محمد بن عبد اللّه انصارىّ از ابن عون ، از ابراهيم ، از اسود نقل مىكنند كه مىگفته است * عايشه را گفتند : آيا پيامبر ( ص ) وصيتى فرمود ؟ گفت : چگونه وصيت كرده باشد در حالى كه طشت براى ادرار طلبيده بود و ناگاه خميده شد و در دامان من فرو افتاد و نفهميدم كه رحلت فرمود ؟ و بر هر حال سر ايشان ميان سينه و گلوى من بود . عفّان بن مسلم از وهيب ، از ابن عون ، از ابراهيم ، از اسود نقل مىكند كه مىگفته است * امّ المؤمنين عايشه را گفتند : آيا رسول خدا ( ص ) به علىّ وصيت كرد ؟ گفت : سر ايشان بر دامان من بود ، و طشت خواست وادار كرد و ناگاه به يك سو خم شد در حالى كه در دامان من بود ، و رحلت كرده بود و من نفهميده بودم . پس چه وقت به على ( ع ) وصيت كرده است ؟ طلق بن غنّام نخعىّ از عبد الرحمن بن جريس ، از حمّاد ، از ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) وفات كرد بى آنكه وصيتى كند ، و در حال مرگ بر سينهء عايشه تكيه داشت . يزيد بن هارون از حمّاد بن سلمة ، از ابو عمران جونىّ ، از يزيد بن بابنوس ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * روزى كه رسول خدا ( ص ) بر سينهام تكيه داده بود ، سر بر دوشم نهاد و ناگاه سرش خم شد . پنداشتم چيزى از سر من مىخواهد . كف سردى از دهان او بيرون آمد و زير گلويم ريخت و از آن سخت لرزيدم . پنداشتم بيهوش شده است ، پس پارچهيى روى او كشيدم . عارم بن فضل از حمّاد بن زيد ، از ايّوب ، از ابن ابو مليكة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در خانهء من و ميان سينه و گلويم وفات يافت ، هر گاه پيامبر ( ص ) بيمار مىشد جبرئيل از براى بهبود ايشان دعائى مىخواند . خواستم آن دعا را بخوانم گوشهء چشم به آسمان كرده فرمود : در برترين دوست . گويد : در اين هنگام عبد الرحمن بن ابو بكر در آمد و مسواكى تازه در دست داشت . پيامبر ( ص ) بر آن مسواك نگريست ، پنداشتم آن را مىخواهد . گويد : سر مسواك را جويده ملايم و ريش ريش كردم و بديشان دادم . به بهترين نحو مسواك فرمود و چون خواست آن را پس بدهد يا مسواك از دست ايشان افتاد يا دست ايشان از حركت افتاد ، و خداوند در آخرين ساعت زندگى ايشان و اولين روز آخرت آب دهان من و رسول خدا را درهم آميخت .