ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
248
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) محمد بن عمر [ واقدى ] از مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير ، از عيسى بن معمر ، از عبّاد بن عبد اللّه ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * از نعمتهاى خداوند بر من اين است كه رسول خدا ( ص ) در خانهء من و به روزى كه نوبت من بود و ميان سينه و گلوى من وفات يافت و در اين مورد به هيچ كس ستمى نكردم . [ نوبت كسى را ضايع نكردم ] . محمد بن عمر [ واقدى ] از عمر بن ابو عاتكه ، از ابو الاسود ، از عبّاد بن عبد اللّه ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) ميان سينه و گلوى من وفات يافت ، و آن روز من نوبت بود و در اين مورد به هيچ كس ستمى نكردم . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد اللّه بن عبد الرحمن بن يحنّس ، از زيد بن ابو عتّاب ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در ميان سينه و گلوى من و در روزى كه نوبت من بود وفات يافت و در اين مورد به هيچ كس ستم نكردم . و از كمى سنّ خود در عجب بودم كه پيامبر ( ص ) در آغوش من رحلت فرمود و من ايشان را تا هنگامى كه غسل دادند ، تنها نگذاشتم . نخست متكايى آوردم و زير سر رسول خدا ( ص ) نهادم آن گاه برخاستم و با زنان گريستم و در آن موقع متكا نهاده و آن حضرت را از آغوش خود كنار نهاده بودم . كسانى كه گفتهاند پيامبر ( ص ) در آغوش علىّ بن ابى طالب ( ع ) رحلت فرمود محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد العزيز بن محمد ، از حرام بن عثمان ، از ابو حازم ، از جابر بن عبد اللّه انصارىّ نقل مىكند كه * پيش عمر نشسته بوديم و كعب الاحبار برخاست و گفت : آخر سخن رسول خدا ( ص ) چه بود ؟ و اين به هنگام خلافت عمر بود . عمر گفت : على را بپرس . گفت : او كجاست ؟ عمر گفت : همين جا . و كعب علىّ ( ع ) را پرسيد ، فرمود : آن حضرت را بر سينهء خود تكيه دادم . سر بر شانهام نهاد و فرمود : نماز ، نماز . كعب گفت : آرى اين آخرين سفارش همهء پيامبران است كه به آن مأمورند و بدان برانگيخته مىشوند . پس كعب ، عمر را گفت : اى امير مؤمنان ، پيامبر ( ص ) را چه كسى غسل داد ؟ گفت : على را بپرس . و چون پرسيد فرمود : من او را غسل دادم و عبّاس نشسته بود و اسامة و شقران نيز براى من آب مىآوردند .