ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

240

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) شماست مانده است . پس با نيكوكاران ايشان نكويى كنيد و از گنهكارشان درگذاريد . عمرو بن عاصم كلابى از ابو الأشهب ، از حسن نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) فرمود : اى گروه انصار ، شما پس از من در سختى دچار مىآييد . گفتند : اى رسول خدا در آن حال ما را به چه كارى فرمان مىدهى ؟ فرمود : به شكيبايى ، تا آن گاه كه خدا و رسولش را ديدار كنيد . عبيد اللّه بن محمد تيمى از حمّاد بن سلمة ، از علىّ بن زيد ، از انس نقل مىكند كه * مصعب بن زبير ، سالار انصار را گرفت و قصد جان او كرد . انس گويد ، مصعب را گفتم : تو را به خدا سوگند مىدهم كه وصيت پيامبر ( ص ) را نسبت به انصار از ياد مبرى . گفت : رسول خدا ( ص ) از براى آنان چه سفارش فرموده است ؟ گفتم : فرمود كه از نيكوكارشان پذيرفته و از گنهكارشان گذشت شود . گويد ، مصعب خود را بر تشكى كه مىنشست افكند و خود را بر آن كشيد چندان كه بر فرش افتاد و گونه‌اش را بر فرش نهاد و گفت : فرمان رسول خدا بر سر و چشم است ، رهايش كنيد ، آزادش سازيد . آنچه رسول خدا ( ص ) در بيمارى ارتحال خود بدان سفارش فرمود اسباط بن محمد قرشىّ از سليمان تيمىّ ، از قتادة ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * وصيت و سفارش عمدهء رسول خدا ( ص ) در هنگام احتضار بر نماز و خوشرفتارى با بردگان بود و تا دمى كه نفس به سينه‌اش مىرسيد و تا هنگامى كه زبانش گويا بود بر اين دو مورد سفارش مىفرمود . [ سلام و رحمت و بركات خدا بر او بادا . ] وكيع به جرّاح از سفيان ثورىّ ، از سليمان تيمىّ ، از كسى كه از انس بن مالك شنيده بود ، نقل مىكرد كه مىگفته است * وصيت عمدهء پيامبر ( ص ) در حالى كه جان به سينه‌اش رسيده بود ، بر نماز بود و بر بردگان . يزيد بن هارون و عفّان بن مسلم ، هر دو از همّام بن يحيى ، از قتادة ، از ابو الخليل ، از سفينه ، از امّ سلمه نقل مىكردند كه * پيامبر ( ص ) در سكرات مرگ فرمود : نماز ، نماز ، و بردگانتان . يزيد در روايت خود گويد : پيامبر ( ص ) تا زبانش گويا بود ، همچنان مىفرمود . عفّان نيز گويد ، پيامبر تا زبانش گويا بود همان دو كلمه را مىفرمود .