ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

236

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) رحلت خواهد فرمود و سپس خبر داد كه من پس از مريم دختر عمران سرور زنان بهشت خواهم بود و از اين بود كه خنديدم . محمد بن عمر [ واقدى ] از سفيان بن عيينة ، از عمرو بن دينار ، از ابو جعفر نقل مىكند كه مىگفته است * پس از رحلت رسول خدا ( ص ) ، فاطمه ( ع ) را خندان نديدم جز اينكه گاهى تبسّمى بر گوشهء لبش ظاهر مىشد . آنچه رسول خدا ( ص ) در بيمارى خود دربارهء اسامة بن زيد فرمود محمد بن عمر [ واقدى ] از محمّد بن عبد اللّه ، از زهرى ، از عروة بن زبير نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) ، اسامه را با سواران به جانب بلقاء گسيل فرمود ، و آن جايى بود كه پدرش و جعفر [ بن ابو طالب ] به قتل آمده بودند . اسامه و همراهانش كه در جرف نزول كرده بودند ، خود را آماده مىساختند كه پيامبر ( ص ) بيمار شد و چون احساس بهبودى نسبى فرمود ، دستار بر سر بسته بيرون آمد و سه بار گفت : اى مردم لشكر اسامه را روانه كنيد . و به حجره باز گرديد و حال آن حضرت سنگين شد و رحلت فرمود . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد اللّه بن يزيد بن قسيط ، از پدرش ، از محمد بن اسامة بن زيد ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * چون خبر اعتراض مردم به فرماندهى من بر مهاجران و انصار به پيامبر ( ص ) رسيد ، از خانه بيرون آمد و بر منبر نشست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : اى مردم لشكر اسامه را زودتر روانه كنيد . و به جان خود سوگند اگر به فرماندهى او اعتراض داريد بر فرماندهى پدرش هم پيش از او خرده مىگرفتيد و حال آنكه هم اسامه و هم پدرش به فرماندهى شايسته و سزاوار بودند . گويد ، لشكر اسامه بيرون شدند و در جرف نزول كردند و مردم همگان در مقامگاه جمع بودند كه حال پيامبر ( ص ) سنگين شد . اسامه و مردم منتظر ماندند تا ببينند تقدير الهى دربارهء رسول خدا ( ص ) چگونه است . اسامه گويد ، چون پيامبر ( ص ) سنگين شد ، من با مردم از مقامگاه به مدينه باز آمديم . پيامبر ( ص ) را ضعفى مفرط دست داده بود و سخن نمىگفت ولى دستها را به آسمان برداشت و پس آن گاه بر من نهاد و چنين دانستم كه مرا دعا مىفرمايد . [ 1 ]

--> [ 1 ] . آيا در قبال اوامر پياپى رسول خدا ( ص ) براى هر چه زودتر گسيل داشتن اسامه ، اين كار صحيح بوده است ؟ خاصه كه طبق روايات بعدى همين كتاب ابو بكر و عمر هم مأمور به حركت بوده‌اند . آيا همين رفتار حضرت ختمى مرتبت