ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

225

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) كسى به شما گفت ؟ گفتيم : اسماء بنت عميس . فرمود : اين طبابت را در سرزمين حبشه آموخته است ( در حبشه به اين بيمارى گرفتار شده است ) ، هر كس در خانه است جز از عمويم عباس بايد از همين معجون به كار برد . آن گاه پرسيد : از چه بيماريى بر من مىترسيد ؟ گفتيم : ذات الجنب . فرمود : خداوند مرا گرفتار آن بيمارى نمىفرمايد . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد اللّه بن جعفر ، از عثمان بن محمد اخنسىّ نقل مىكند كه مىگفته است * مادر بشر بن براء به عيادت از رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، نديده‌ام هيچ كس تبى چنين سخت داشته باشد . پيامبر ( ص ) فرمود : همچنان كه مزد و پاداش ما افزون است بلا و گرفتارى ما هم سخت است ، مردم در مورد اين بيمارى چه مىگويند ؟ گويد ، گفتم : به اين ناخوشى ذات الجنب مىگويند . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند متعال اين بيمارى را بر رسول خود چيره نمىفرمايد ، اين از بازيهاى شيطان است و سرچشمهء اين بيمارى همان لقمه‌يى است كه من و پسرت خورديم كه شايد رگ پشت مرا قطع كرده است . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد الحميد بن عمران بن ابو انس ، از پدرش ، از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * در بيمارى رسول خدا ( ص ) معجون به دهان آن حضرت ماليدند . فرمود : چه كسى به شما چنين گفت ؟ آيا ترسيديد بيمارى من ذات الجنب باشد ؟ نه ، خداوند آن بيمارى را بر من چيره نمىسازد . اسماء دختر عميس شما را بدين كار واداشت و آن را از سرزمين حبشه آموخته است ، هر كس در خانه است جز از عمومى عبّاس بايد معجون به كار برد . گويد ، هر يك از زنان به ديگرى معجون مىماليد . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عبد اللّه ، از زهرىّ ، از ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام نقل مىكند كه مىگفته است * ام سلمه و اسماء دختر عميس به دهان پيامبر ( ص ) معجون زدند . گويد : در آن روز چون پيامبر ( ص ) سوگند خورده بود كه بايد جملگى آن معجون را به كار دارند ، ميمونه با آنكه روزه بود آن را به كار برد . گويد ، ظاهرا اين كار نوعى عقوبت بود .

--> [ ] تركمانى ، المعتمد فى الادوية المفرده ، چاپ مصطفى السقاء ، چاپ سوم ، بيروت ، 1970 ميلادى ، صفحات 345 و 547 . از اين روايت چنين بر مىآيد كه لدود روغن مركب با ادويه بوده و آن را بر گرد دهان و بينى مىماليده‌اند . - م .