ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

226

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) دينارهايى كه رسول خدا ( ص ) در مرض موت خود بخش فرمود ابو نعيم فضل بن دكين از اسماعيل بن عبد الملك ، از ابن ابو مليكة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * دينارهايى به دست پيامبر ( ص ) رسيد كه آن را بخش فرمود و شش دينار ماند و آن را به يكى از همسران خود سپرد . گويد ، خوابيدن بر رسول خدا ( ص ) دشوار شد و سر انجام پرسيد : آن شش دينار چه شد ؟ گفتند : به فلان همسرت سپرده‌اى . فرمود : بياوريد . و چون آوردند پنج دينار را براى پنج خانواده از انصار فرستاد و فرمود : دينار باقى مانده را هم بر فور انفاق كنيد . آن گاه فرمود : اينك آسوده شدم . و خوابيد . عبد اللّه بن مسلمة بن قعنب حارثىّ از عبد العزيز بن محمد ، از عمرو بن ابو عمرو ، از مطّلب بن عبد اللّه بن حنطب نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) بر سينهء عايشه تكيه داده بود و فرمود : آن زرها چه شد ؟ گفت : پيش من است . فرمود : فى الفور بر فقرا هزينه كن . و پيامبر ( ص ) را در همان حال خواب در ربود ، و چون بيدار شد فرمود : اى عايشه آن زرها را بخش كردى ؟ گفت : هنوز نه . زرها را خواست و در كف خود نهاد و شمرد ، شش سكه بود . فرمود : محمد گمان نمىبرد كه چون به ديدار خدايش نائل شود ، اين پول در خانهء او باشد . و همه را انفاق كرد و همان روز رحلت فرمود . عبد اللّه بن مسلمه از حاتم بن اسماعيل ، از ابو بكر بن يحيى - كه عبد اللّه گويد به گمانم از خاندان زبير باشد - از پدرش ، از ابو هريرة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مىفرمود : سوگند به كسى كه جان محمد بر دست اوست ، اگر همچند كوه احدى كه پيش رويتان است ، طلا در اختيار من باشد ، دوستر مىدارم كه پس از سه روز دينارى از آن نيز براى من نماند و كسانى را پيدا كنم كه به عنوان صدقه از من بپذيرند ، مگر اندكى كه آن را براى پرداخت وامى كه بر عهده دارم ، بردارم . ابو عاصم ضحّاك بن مخلد از عمر بن سعيد بن ابو حسين ، از ابن ابو مليكه ، از عقبة بن حارث نقل مىكند كه مىگفته است * روزى پيامبر ( ص ) پس از نماز عصر شتابان بيرون رفت ، چنان كه هيچ كس هم به ايشان نرسيد . و مردم از شتاب رسول خدا ( ص ) در شگفت ماندند و چون پيامبر ( ص ) بازگرديد و در چهرهء آنان شگفتى ديد ، فرمود : در خانه‌ام شوشه‌اى از طلا بود و خوش نداشتم كه شب در خانه بماند ، امر به بخش كردن آن دادم .