ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
221
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خود را ميان همسرانش بخش مىفرمود و عرضه مىداشت : پروردگارا اين آن چيزى است كه من مالك آنم ( از عهدهء آن بر مىآيم ) و تو بدانچه كه اختيارى من نيست ، يعنى محبتهاى قلبى ، شايستهتر و سزاوارتر به گذشتى . دستورى خواستن پيامبر ( ص ) از همسرانش كه در خانهء عايشه بسترى باشد يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرىّ از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب نقل مىكند كه مىگفته است * چون بيمارى رسول خدا ( ص ) سخت شد از همسران خود دستورى خواست تا در خانهء عايشه بسترى باشد . و گفتهاند كه اين را فاطمه ( ع ) به آنان گفت كه رفت و آمد براى پيامبر ( ص ) دشوار است . همسران دستورى دادند و رسول خدا ( ص ) از خانهء ميمونه به خانهء عايشه رفت ، و از بيمارى پاهاى خود را به زمين مىكشيد و به عباس و مردى ديگر تكيه داد بود . گويند ، ابن عباس مىگفت آن مرد ديگر كه بود ؟ و مردم مىگفتند : نمىدانيم . مىگفت : على بن ابو طالب ( ع ) بود . احمد بن حجّاج از عبد اللّه بن مبارك ، از معمر ، و يونس از زهرىّ ، از عبيد اللّه ابن عبد اللّه بن عتبة نقل مىكنند كه عايشه مىگفته است * چون بيمارى و دردمندى پيامبر ( ص ) سخت شد از همسرانش دستورى خواست تا در خانهء من بسترى شود و آنان دستورى دادند و آن حضرت به خانهء من آمد و فضل بن عباس و مرد ديگرى در دو طرفش بودند ، و پاهايش را به زمين مىكشيد . عبيد اللّه گويد : اين را به ابن عباس گفتم . گفت : آيا مىدانى مرد ديگرى كه عايشه نام نبرده است كه بود ؟ گفتم : نه . گفت : او علىّ بود و عايشه هرگز خير خواه او نبوده است . عايشه گويد : پيامبر ( ص ) از پس آنكه به خانهء من آمد و بيماريش سخت شد ، فرمود : از هفت مشك آب كه سر آن گشوده نشده باشد بر من آب بريزيد شايد بتوانم با مردم عهد و پيمانى كنم . گويد ، آن دو مرد رسول خدا ( ص ) را در طشتى از آن حفصه نشاندند و ما از آن مشكها بر پيامبر ( ص ) آب ريختيم تا وقتى كه با دست اشاره فرمود بس است . آن گاه پيش مردم رفت و با آنان نماز گزارد و بر ايشان خطبه ايراد فرمود . يزيد بن هارون از حمّاد بن سلمة ، از ابو عمران جونىّ ، از يزيد بن بابنوس نقل مىكند كه مىگفته است * من و يكى از يارانم از عايشه اجازت خواستيم و اجازت داد ، و چون بر