ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
222
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) او وارد شديم پرده را كشيد و تشكى گسترد كه بر آن نشستيم . آن گاه گفت : هر گاه رسول خدا ( ص ) از كنار حجرهء من گذر مىفرمود سخنى مىگفت كه به خواست خداوند مرا سودبخش بود ، روزى گذر كرد و سخنى نفرمود ، و روز ديگر هم باز چنين شد . خادمهء خود را گفتم تا برايم تشكى كنار در انداخت و بر سر خود دستمال بستم و كنار راه آن حضرت نشستم ، چون مرا ديد فرمود : تو را چه مىشود ؟ گفتم : سر درد دارم . فرمود : من هم سر درد دارم . و رفت ، چيزى نگذشت كه ديدم آن حضرت را درون عبايش به خانهء من آوردند ، آن گاه كس به دنبال زنان خود فرستاد و آمدند . فرمود : من بيمارم و نمىتوانم به نوبت در خانههاى شما باشم ، اگر مىخواهيد اجازت دهيد تا در خانهء عايشه باشم ، و آنان اجازت دادند و من عهدهدار مراقبت و پرستارى از ايشان شدم و پيش از آن بيمار دارى و پرستارى نكرده بودم . محمد بن عمر [ واقدى ] از حاتم بن اسماعيل ، از جعفر بن محمد ( ع ) ، از پدرش نقل مىكند كه مىفرموده است * چون رسول خدا ( ص ) سنگين شد فرمود : فردا نوبت كيست و من كجا بايد باشم ؟ گفتند : به خانهء فلان بانو . فرمود : پس فردا چطور ؟ گفتند : در خانهء فلان بانو . همسران پيامبر ( ص ) مراد ايشان را فهميدند كه عايشه را در نظر دارد و گفتند : ما روزهاى نوبت خود را به خواهرمان عايشه داديم . محمد بن عمر از حكم بن قاسم ، از عفيف بن عمرو سهمىّ ، از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در بيمارى خود نوبت همسرانش را رعايت مىكرد تا آنكه در خانهء ميمونه بيمارى ايشان سختى گرفت و همسران پيامبر ( ص ) احساس كردند ايشان دوستر دارد در خانهء من باشد و جملگى گفتند : نوبت خود را به خواهر خود عايشه وا مىگذاريم . مسواكى كه رسول خدا ( ص ) در بيمارى رحلت خود با آن مسواك كرد محمد بن عمر [ واقدى ] از جعفر بن محمد بن خالد بن زبير ، از محمد بن عبد الرحمن بن نوفل ، از زهرىّ ، از عروة بن زبير ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون رسول خدا ( ص ) در آن روز به حجرهء من درآمد و سر بر زانوى من نهاد ، مردى از خاندان ابو بكر