ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

216

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) از همسرانت عروسى برپا خواهى داشت . پيامبر ( ص ) فرمود : اما چنين نيست ، كه من سرم سخت درد مىكند و دل بر آن نهاده‌ام تا بفرستم پدر و برادرت را بياورند و عهد و پيمان خود را انجام دهم تا كسى در مورد آن امر طمع نكند و سخنى گفته نشود و كسى آرزويى در سر نپرورد . سپس فرمود : هرگز چنين نمىشود ، خداوند و مؤمنان مانع از آن خواهند شد . و برخى از راويان اين روايت افزوده‌اند كه : و خداوند جز امارت ابو بكر ، امارت ديگرى را ميسّر نخواهد فرمود . محمد بن عمر [ واقدى ] از ثورىّ ، از اسماعيل بن مسلم ، از حسن نقل مىكند كه مىگفته است * ابو بكر پيامبر ( ص ) را گفت : در خواب ديدم كه دو جامهء سياه چركين بر تن دارم و در مدفوع مردم گام بر مىدارم و بر روى سينه‌ام دو نشان است . پيامبر ( ص ) فرمود : آن دو نشان دليل بر دو سال است و جامهء سياه نشان شادمان شدن تو از فرزندانت خواهد بود ، و پليديها نشانه‌يى است از آزارى كه از مردم خواهى كشيد . محمد بن عمر [ واقدى ] از ابراهيم بن سعد ، از پدرش ، از محمد بن جبير نقل مىكند كه مىگفته است * مردى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و با ايشان بر كارى گفتگو كرد و ضمن سخن گفت : اگر روزى به مدينه آمدم و تو را نيافتم چه كنم ؟ فرمود : پيش ابو بكر برو . و محمد بن عمر گويد ، مراد پس از رحلت آن حضرت است . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عمرو انصارى ، از عاصم بن عمر بن قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) از مردى شترى خريد و بنا نهاده شد كه قيمت آن را در آينده بپردازد . آن مرد گفت اگر آمدم و شما را نديدم ، يعنى شما مرده بوديد ، چه كنم ؟ فرمود : پيش ابو بكر برو . گفت : اگر آمدم و ابو بكر نبود ، يعنى مرده بود ، بر چه كسى بروم ؟ فرمود : نزد عمر برو . گفت : اگر عمر را نديدم و مرده بود چه كنم ؟ فرمود : چنانچه عمر مرده بود تو نيز اگر توانستى بميرى ، بمير . بستن درها ، مگر در خانهء ابو بكر يحيى بن عبّاد و سعيد بن منصور و يونس بن محمد مؤدّب ، جملگى از فليح بن سليمان ، از ابو النضر سالم ، از عبيد بن حنين و بسر بن سعيد ، از ابو سعيد خدرىّ نقل مىكنند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) بر مردم خطبه خواند و فرمود : خداوند يكى از بندگان خود را به گزينش