ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

204

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) از من بدار كه معوّذات گاهى سود بخش است . عبد اللّه بن جعفر رقّى از عبيد اللّه بن عمرو ، از اسحاق بن راشد ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه * در بيمارى رسول خدا معوّذتين [ 1 ] را مىخوانده و بر پيامبر ( ص ) مىدميده و دست خود آن حضرت را بر چهرهء او مىكشيده است . ابو بكر بن محمد بن ابو مرّة مكّىّ از نافع بن عمر ، از ابن ابو مليكه نقل مىكند كه مىگفته است * عايشه دست بر سينهء رسول خدا ( ص ) مىكشيد و مىگفت : اى پروردگار مردم ، اين درد و رنج را بزداى ، تو طبيبى و شفا دهنده . و پيامبر ( ص ) مىگفت : مرا به دوست برسان ، مرا به دوست برسان . هاشم بن قاسم كنانىّ از مسعودىّ ، از قاسم نقل مىكند كه مىگفته است * جانورى پيامبر ( ص ) را گزيد [ 2 ] ، آب نمك خواست و دست خود را در آن كرد و سوره‌هاى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ، و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ را تلاوت فرمود . يحيى بن حمّاد از ابو عوانه ، از سليمان اعمش ، از ابو الضّحى ، از مسروق نقل مىكرد كه مىگفته است كه عايشه مىگفت * هر گاه كسى از ما بيمار مىشد رسول خدا ( ص ) با دست راست خود او را مسح فرموده مىگفت : « اى پروردگار مردم ، سختى را از ميان ببر ، شفا عنايت كن كه تويى شفا دهنده و جز از شفاى تو شفايى نيست ، شفايى كه هيچ درد و بيمارى را باقى نمىگذارد » . عايشه گويد : چون حال پيامبر ( ص ) سنگين شد ، دست راست او را گرفته بر چهره‌اش كشيده گفتم : « اى پروردگار مردم ، سختى را از ميان ببر ، شفا عنايت كن كه تويى شفا دهنده » . گويد : رسول خدا ( ص ) دست خود را از دستم بيرون كشيد و دو بار گفت : « پروردگارا مرا بيامرز و در كنار دوست بلند پايه قراره ده . » . گويد : تا زمانى كه سنگينى بدنش را احساس نكردم متوجه مرگ آن حضرت نشدم . حسن بن موسى از شيبان ، از يحيى بن ابو كثير ، از محمّد بن ابراهيم ، از ابو عبد اللّه ، از ابن عائش جهنى نقل مىكند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) مرا فرمود : اى ابن عائش آيا تو را خبر دهم از بهترين تعويذى كه تعويذ كنندگان مىتوانند استفاده كنند ؟ گويد ، گفتم : آرى . رسول خدا فرمود : دو سورهء قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ .

--> [ 1 ] . معوّذتين دو سورهء قل اعوذ است . - م . [ 2 ] . در متن عربى « لسع » است كه بيشتر به معنى عقرب و زنبورزدگى است و براى مار معمولا لدغ و نهش بيشتر به كار مىرود . - م .