ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

203

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) آخرين كلامى بود كه از او شنيدم . اسحاق بن يوسف ازرق از هشام دستوائىّ ، از حمّاد ، از ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است * هر گاه پيامبر ( ص ) بيمار مىشد با دست خود به چهره و سينهء خويش مىكشيد و مىگفت : اى پروردگار مردم ، سختى را از ميان ببر ، شفا عنايت كن كه تويى شفا دهنده ، و جز از شفاى تو شفايى نيست ، شفايى كه هيچ درد و بيمارى را باقى نمىگذارد . گويد : هنگامى كه به مرض موت دچار بود ، عايشه دست پيامبر ( ص ) را گرفته بر چهره و سينهء او كشيد و همان كلمات را گفت . رسول خدا ( ص ) دست خود را از دست عايشه بيرون كشيده گفت : پروردگارا ، عالىترين بهشت جاودان را عنايت فرماى . معن بن عيسى قزّاز ( پيله فروش ) از مالك بن انس ، از ابن شهاب ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه * چون پيامبر ( ص ) بيمار و دردمند مىشد معوّذاتى مىخواند [ 1 ] و بر خود مىدميد و چون درد ايشان سختى گرفت من آن كلمات را مىخواندم و دست خود را بر چهرهء او مىكشيدم ، بدين اميد كه سودمند افتد . عفّان بن مسلم از حمّاد بن سلمة ، از حمّاد ، از ابراهيم ، از اسود ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) بيمار شد دستش را گرفتم و بر سينه‌اش مىكشيدم و همان كلمات را گفتم . دستش را از ميان دستم بيرون كشيده گفت : از خداوند پيوستن به دوست بلند پايهء كامكار را مسألت مىكنم . عفّان بن مسلم از يزيد بن زريع ، از معمر ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در بيمارى مرگ خود ، معوّذاتى مىخواند و بر خود مىدميد و چون سنگين شد و خود نتوانست چنان كند ، من مىخواندم و بر آن حضرت مىدميدم و دست خود او را بر چهره‌اش مىكشيدم . عارم بن فضل و سليمان بن حرب و خالد بن خداش ، جملگى از حماد بن زيد ، از عمرو بن مالك نكرى ، از ابو الجوزاء ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) بيمار مىشد با اين دعا او را تعويذ مىكردم « اى پروردگار مردم ، سختى را از ميان ببر ، شفا در دست تو است و جز از تو شفا دهنده‌يى نيست ، شفايى عنايت كن كه درد و بيماريى را باقى نگذارد » . گويد : در مرض موت ايشان نيز خواستم چنين كنم ، فرمود : دست

--> [ 1 ] . ظاهرا مراد همان كلمات يا سوره‌هاى « قل اعوذ » است . - م .