ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
192
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) فرو افتاده باشد گرفت و چند گره به آن زد و آب دهان بر آن انداخت و در غلاف شكوفهء خرما بن نرى نهاد و آن را زير سنگ زيرين چاهى نهاد و پيامبر ( ص ) احساس ناراحتى فرمود ، آن چنان كه مىپنداشت كارى را انجام داده است و حال آنكه آن كار را نكرده بود و از بينايى هم رنجور شد تا اينكه خداوند او را آگاه فرمود . پيامبر ( ص ) جبير بن اياس زرقى را كه از حاضران در غزو بدر بود فراخواند و وى را به محل طلسم كه زير سنگ زيرين چاه ذروان بود ، راه نمود و جبير رفت و آن طلسم را بيرون آورد . آن گاه پيامبر ( ص ) كسى را پيش لبيد بن اعصم فرستاد و چون حاضر شد فرمود : چه چيزى تو را به اين كار واداشت ؟ بدان كه خداوند مرا آگاه فرمود كه چه كردهاى . گفت : مال دوستى . اسحاق بن عبد اللّه گويد چون اين حديث را به عبد الرحمن بن مالك گفتم ، گفت : پيامبر ( ص ) را دختران اعصم كه خواهران لبيدند سحر كردند و آنان از او جادوگرتر و خبيثترند و لبيد عهدهدار پنهان كردن آن طلسم در زير سنگ زيرين چاه بود . گويد ، چون اين طلسمها را بستند در همان لحظه بينايى پيامبر ( ص ) اخلال پذيرفت . يكى از دختران اعصم با زيركى خود را به عايشه رساند و عايشه او را گفت كه پيامبر ( ص ) ناراحت است - يا اينكه ضمن گفتگو با ديگران شنيده بود - و پيش خواهرانش بازگرديد و خبر بديشان برد . يكى از ايشان گفت : اگر محمد ( ص ) پيامبر باشد خداوند به زودى او را آگاه مىسازد و اگر پيامبر نباشد به زودى از خود بيگانه خواهد شد ، چندان كه ديوانه شود ، و اين پاداش كردار او با اقوام و همكيشان ما خواهد بود . و خداوند پيامبر را از موضوع آگاه فرمود . حارث بن قيس گفت : اى رسول خدا اجازه مىدهيد كه دهانهء چاه را خراب كنيم و ويران سازيم ؟ پيامبر ( ص ) روى از او برگرداند . ولى حارث بن قيس و اصحابش آن را خراب كردند ، و پيامبر ( ص ) پيش از آن ، گاهى از آب شيرين آن چاه مىآشاميد . گويد : چاه ديگرى كندند و چون آن چاه را خراب كرده بودند ، پيامبر ( ص ) هم در حفر چاه نو آنان را يارى فرمود . چاهى را كه طلسم در آن افكنده بودند نخست تمام آبش را بيرون كشيدند و سپس خراب كردند . و هم گفتهاند كسى كه طلسم را به امر رسول خدا ( ص ) بيرون آورد قيس بن محصن بود . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عبد اللّه ، از زهرى ، از ابن مسيّب و عروة ابن زبير نقل مىكند كه هر دو مىگفتهاند * پيامبر ( ص ) مىفرمود : مرا يهوديان بنى زريق سحر كردند . عمر بن حفص از جويبر ، از ضحّاك ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است