ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

191

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) فرمود : اى عايشه آيا حسّ كردى كه مرا خداوند بر اين مسأله آگاه فرمود ؟ دو مرد آمدند و يكى كنار سرم و ديگرى كنار پايم نشستند و يكى از آن دو ديگرى را گفت : بيمارى اين مرد چيست ؟ او گفت : سحر و جادويش كرده‌اند . پرسيد : چه كسى ؟ گفت : لبيد بن اعصم . پرسيد : با چه چيزى ؟ گفت : با شانه و چند تار مو كه در غلاف شكوفهء نخلى نر نهاده‌اند . پرسيد : آن را كجا نهاده‌اند ؟ گفت : در ذى ذروان [ 1 ] . گويد ، رسول خدا ( ص ) به آن نخلستان رفت و چون بازگرديد عايشه را فرمود : گويى سر نخلهاى آن نخلستان چون سرهاى ديوان و شياطين بود و آب آن چاه به رنگ آب حنا در آمده بود . عايشه گويد ، پيامبر ( ص ) را گفتم : آن را براى مردم بيرون آوريد . فرمود : خداوند مرا شفا داد و بيم آن دارم با اين كار ميان مردم آشوبى برپا كنم . [ 2 ] موسى بن داود از ابن لهيعة ، از عمر آزاد كردهء غفره نقل مىكند كه * لبيد بن اعصم يهودى پيامبر ( ص ) را جادو كرد چنان كه چشم آن حضرت به درستى نمىديد و ياران به عيادت آمدند و جبرئيل و ميكائيل آن حضرت را آگاه ساختند و رسول خدا ( ص ) لبيد بن اعصم را گرفت و او اقرار داد و آن طلسم را از زير آبهاى آن چاه بيرون كشيد و گشود و گرفتارى رسول خدا به پايان آمد و از لبيد بن اعصم نيز در گذاشت . محمد بن عمر [ واقدى ] از ابو مروان ، از اسحاق بن عبد اللّه ، از عمر بن حكم نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) در ماه ذى حجّة از حديبيه باز گرديد ، در ماه محرّم سران يهودى كه در مدينه بودند و به اسلام وانمود مىكردند و منافق بودند ، به نزد لبيد بن اعصم يهودى رفتند و او همپيمان بنى زريق بود و ساحرى بود كه يهوديان مىدانستند هيچ كس چون او به فنون سحر و سموم دانا نيست . او را گفتند : تو از ما جادوگرترى ، ما خود ، زن و مرد ، او را جادو كرده‌ايم امّا اثرى نكرده است و مىبينى كه او با ما چه كارها كه نكرده است ، با دين و آيين ما مخالفت مىكند و گروهى از ما را كشته است و گروهى را تبعيد كرده است . اكنون ما براى تو دستمزدى مىنهيم كه او را جادو كنى ، جادويى كه از پايش درآورد . و سه دينار جايزه نهادند . و او شانه‌يى و چند تار مو كه با شانه كردن از سر

--> [ 1 ] . ذى ذروان ، نام چاهى است در محلهء يهوديان بنى زريق . - م . [ 2 ] . اين گونه روايات كه بيان كنندهء اثر گذاشتن سحر بر وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت است از نظر علماى شيعه مردود و غير قابل اعتناست . ولى علماى اهل سنت گاه در صدد اثبات اين بر آمده‌اند در حالى كه به قول حافظ : سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار * سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد . - م .