ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
177
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) رسم مىشد خودم از چاه آب مىكشيدم . عبد الوهّاب بن عطاء از ابن جريج ، از قول حسين بن عبد اللّه نقل مىكند كه * مردى به ابن عبّاس كه مردم هم گرد او بودند گفت : آيا با اين طريق آب دادن سنّت را رعايت مىكنيد يا چون از شير و عسل دادن [ 1 ] راحتتر است چنين مىكنيد ؟ ابن عبّاس گفت : پيامبر ( ص ) با ياران خود كه از مهاجران و انصار بودند اين جا آمد و كاسهيى از همين آب براى او آوردند و از آن نوشيد و پيش از آنكه سيراب شود سر بلند كرد و فرمود : آفرين ! چه نيكو كرديد ، همواره چنين كنيد . ابن عبّاس گفت : خشنودى پيامبر ( ص ) بر اين كار در نظر من بهتر و دوست داشتنىتر از اين است كه از تمام درّههاى مكّه براى ما شير و عسل جارى شود . عبد الوهّاب از ابن جريج ، از عطاء نقل مىكند كه * چون پيامبر ( ص ) از منى به مكه آمد براى خود با دست خويش و با دلو از چاه آب كشيد و هيچ كس ديگر هم در آن كار شركت نداشت ، اندكى از آب را آشاميد و آنچه در دلو مانده بود به چاه ريخت و فرمود : براى اينكه كسى در سقايت شما دخالتى نداشته باشد نبايد هيچ كس جز من از چاه براى خود آب بكشد . گويد ، همان سطل را نيز به تن خويش از چاه كشيد و هيچ كس آن حضرت را در اين كار يارى نداد . حسن بن موسى اشيب از زهير ، از ابو اسحاق ، از حارثة بن وهب خزاعى كه مادرش همسر عمر بوده است نقل مىكند كه مىگفته است * در منى پشت سر پيامبر ( ص ) نماز گزاردم و مردم نيز انبوه بودند و اين در سفر حجة الوداع بود و پيامبر ( ص ) نماز را شكسته مىگزارد . عبد الوهّاب بن عطاء از سعيد بن ابى عروبة ، از قتادة ، از شهر بن حوشب ، از عبد الرحمن بن غنم ، از عمرو بن خارجة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) براى ما در منى خطبه ايراد فرمود و من زير گردن ناقهء آن حضرت ايستاده بودم و ناقه نشخوار مىكرد و آب دهانش بر شانههاى من مىريخت . پس پيامبر ( ص ) فرمود : همانا خداوند متعال بهرهء هر كس را از ميراث نهاده است و جايز نيست در مورد وارث وصيت كنند ، [ 2 ] همانا نوزادى كه مىزايد از آن فراشى است كه در آن مىزايد و بهرهء زناكار سنگ است . همانا هر كه او خود را به غير پدر خويش منسوب دارد يا جز از موالى خود كسى را دوست
--> [ 1 ] . قبل از اسلام براى تفاخر شربت و شير داده مىشد . - م . [ 2 ] . ظاهرا مراد اين است كه نبايد بىجهت كسى را با وصيت از ارث محروم كرد . - م .