ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
148
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) آنان سپرد كه همگى يك باره به محمّد و يارانش حمله برند . پيامبر ( ص ) نيز سحرگاه سپاه خود را آماده ساخت و آنان را به صف آراست و رايات و لواءها را به اشخاص سپرد . ميان مهاجران لوائى در دست على ( ع ) و رايتى در دست سعد بن ابى وقاص و رايتى در دست عمر بن خطّاب بود . لواء خزرجيان را حباب بن منذر در دست داشت و گويند لواء ديگارى نيز در دست سعد بن عباده بود و لواء اوس را اسيد بن حضير داشت و در هر يك از طوايف اوس و خزرج هم لواء يا رايتى در دست مردى نام آور بود . و لواءها و رايات ديگر قبايل عرب نيز در دست نامداران ايشان بود . پيامبر ( ص ) همان روز كه از مكه به در آمد بنى سليم را به مقدمه گسيل داشت و خالد بن وليد را بر آنان گماشت و خالد همچنان فرمانده مقدمهء سپاه مسلمانان بود تا به جعرانة رسيدند . [ 1 ] پيامبر ( ص ) به درهء حنين در آمد ، در مغفر و كلاهخود و دو زره ، سوار بر استر سپيد خود نام او دلدل ، و آمادهء كارزار . در همين هنگام گروهى انبوه از هوازن كه هرگز سپاهى به آن عده و ساز و برگ ديده نشده بود ، در سپيده دم بر مسلمانان حمله آوردند و گروههايى نيز كه در كمين بودند در آمدند و در تنگهء دره حمله آوردند . نخست سواران مسلمانان كه بنى سليم بودند پشت به جنگ كرده گريختند و مردم مكه نيز از آنان پيروى نمودند و ديگر مردم نيز پشت كرده گريختند . پيامبر ( ص ) مىگفت : اى ياران خدا و رسول خدا ، منم بنده و رسول خدا ، به مقامگاه خود بازگرديد . و گريختگان نيز بازگرديدند . و در اين روز عبّاس بن عبد المطلّب و علىّ ابن ابى طالب ( ع ) و فضل بن عبّاس و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلّب و برادر او ربيعة بن حارث ، و ابو بكر و عمر و اسامة بن زيد با تنى چند از خويشاوندان رسول خدا پايدارى كردند . پيامبر ( ص ) عبّاس را كه آوازى بلند داشت فرمود : بانگ بردار و بگو اى گروه انصار ، اى اصحاب بيعت شجره ، اى اصحاب سورهء بقره . و چون عبّاس بانگ برداشت مسلمانان از هر سو لبيك گويان بازآمدند ، چون ماده شترى كه به سوى كرهء خود آيد ، و بر مشركان حمله بردند و پيامبر ( ص ) كارزار ايشان را نظاره مىكرد و مىفرمود : اكنون تنور جنگ گرم شد ، منم پيامبرى كه دروغ نمىگويد ، منم پسر عبد المطّلب . [ 2 ] پس آن گاه عباس بن عبد المطلّب را فرمود : مشتى سنگريزه به من بده . گويد ، من مشتى شن دادم و پيامبر ( ص ) فرمود : روىهايتان زشت باد . و شنها را بر چهرهء مشركان
--> [ 1 ] . جعرانه يا جعرّانة ، نام آبى است ميان مكه و طائف كه به مكه نزديكتر است . - م . [ 2 ] . الآن حمى الوطيس ، انا النبى لا كذب ، انا ابن عبد المطلّب .