ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
139
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بود و ابن خطل به پردههاى كعبه پناهيده بود و ابو برزة آمد و شكم او را دريد . مردى از انصار نيز نذر كرده بود كه اگر ابن ابى سرّح را ببيند او را بكشد . عثمان بن عفّان ، ابن ابى سرح را كه برادر شيرى او بود به حضور پيامبر ( ص ) آورد و از او شفاعت كرد . مرد انصارى ، قبضهء شمشير را در چنگ فشرده چشم بر پيامبر ( ص ) دوخته بود تا كى به دو اشارتى كند . عثمان چندان اصرار كرد كه پيامبر ( ص ) دست از او بداشت . پيامبر ( ص ) آن مرد انصارى را فرمود : چرا به نذر خود وفا نكردى ؟ گفت : دست بر دستهء شمشير نهاده منتظر بودم كه اشارتى فرمايى تا او را بكشم . پيامبر ( ص ) فرمود : اشارت كردن خيانت است و شايستهء هيچ پيامبرى نيست كه اشارت كند . احمد بن حجّاج خراسانى از عبد اللّه بن مبارك ، از معمر ، از زهرى ، از قول كسى از خاندان عمر بن خطّاب نقل مىكرد كه مىگفته است * روز فتح چون پيامبر ( ص ) به مكه آمد كس از پس صفوان بن اميّة بن خلف و ابو سفيان بن حرب و حارث بن هشام فرستاد . گويد ، عمر مىگفت : با خود گفتم خداى شر اين سه نفر را كفايت فرمود و چه كارها كه نكردند . ولى پيامبر ( ص ) آنان را فرمود : داستان من و شما داستان يوسف ( ع ) است كه برادرانش را فرمود : « امروز بر شما نكوهشى نيست ، خداى شما را خواهد آمرزيد كه مهربانترين مهربانان است . » [ 1 ] عمر گويد : من از اين گفتار رسول خدا ( ص ) و بدانديشى خود سخت شرمسار شدم . اسماعيل بن عبد الكريم صنعانى از ابراهيم بن عقيل بن معقل ، از پدرش ، از وهب ، از جابر نقل مىكند كه * هنگام فتح مكّه پيامبر ( ص ) در بطحاء بود و عمر ابن خطّاب را فرمود تا به درون كعبه شود و تمام صورت بتان را كه در آن است محو كند و پيامبر ( ص ) به درون كعبه نرفت تا آنكه همهء آنها محو شد . [ 2 ] موسى بن داود از حمّاد بن سلمة ، از عمرو بن دينار ، از ابن عبّاس ، از فضل نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) چون در كعبه شد دعا مىخواند و تكبير و تسبيح مىگفت امّا در كعبه نماز نگزارد .
--> [ 1 ] . آيهء 92 از سورهء يوسف . - م . [ 2 ] . اين روايت نبايد استوار باشد ، و حال آنكه به نقل خصائص نسايى ، ص 31 و مستدرك الصحيحين ، ج 2 ، ص 366 و كشاف ، ذيل آيهء 81 از سورهء 17 ، امير المؤمنين على ( ع ) عهده دار شكستن و از ميان بردن بتها و تمثالها بوده است . و ر ك : استاد حسينى فيروز آبادى ، فضائل الخمسه ، ج 2 ، ص 340 . - م .