ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

132

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) از بنى بكرند از اشراف قريش درخواستند كه براى جنگ با بنى خزاعه آنان را با مردان جنگى و سلاح يارى دهند . و قريش ايشان را وعدهء مساعد دادند و در وتير خود را در نهان به آنان رساندند . صفوان بن اميّة و خويطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص بن أخيف از سران قريش در ميان آنان بودند . و بر بنى خزاعه كه بى خبر و در آرامش بودند شبيخون كرده بيست مرد از آنان را به قتل آوردند . پس آن گاه قريش از كردهء خود پشيمان آمدند و مىدانستند كه اين كرده موجب نقض پيمان ميان ايشان و پيامبر ( ص ) بوده است . عمرو بن سالم خزاعى با چهل سوار از خزاعه به حضور پيامبر ( ص ) رفته آنچه را بر ايشان گذشته بود گزارش كردند و يارى خواستند . پيامبر ( ص ) رداء خويش را كشيده برخاست و فرمود : اگر بنى كعب را همچنان كه خود را يارى مىدهم يارى ندهم خداى مرا يارى ندهد . و نيز فرمود : اين ابر مايهء نصرت بنى كعب است . و در اين هنگام ابو سفيان بن حرب به مدينه به حضور پيامبر ( ص ) آمد تا از آن حضرت بخواهد كه پيمان‌نامه را تجديد كند و مدت آن را بيفزايد . امّا پيامبر ( ص ) نپذيرفت . ابو سفيان ميان مردم بپاخاسته گفت : من به مردم مىپناهم . پيامبر ( ص ) فرمود : اى ابو سفيان ! اين سخن تو است . [ 1 ] ابو سفيان به مكه بازگرديد و پيامبر ( ص ) به تجهيز مسلمانان مشغول شد و كار را پوشيده مىداشت و راهها را زير نظر گرفته بود و دعا كرده گفت : خدايا چشمان آنان را فرو بند و چنان شود كه مرا ناگهان ببينند . و چون پيامبر ( ص ) دل بر حركت نهاد حاطب بن ابى بلتعة نامه‌يى به قريش نوشت تا آنان را آگاه سازد . پيامبر ( ص ) علىّ بن ابى طالب ( ع ) و مقداد بن عمرو را فرستاد و آنان نامه و فرستادهء حاطب را گرفته به حضور پيامبر ( ص ) آوردند . پيامبر ( ص ) كسانى به ميان اعراب اطراف مدينه فرستاد و مهمترين آن اعراب ، قبايل اسلم و غفار و مزينة و جهينة و اشجع و سليم بودند . از ايشان برخى به مدينه آمدند و برخى در راه به پيامبر ( ص ) پيوستند . و شمار مسلمانان در غزو فتح ده هزار تن بود و رسول خدا ( ص ) عبد اللّه بن امّ مكتوم را به نيابت خود بر مدينه بداشت و عصر روز چهارشنبه دهم رمضان از مدينه بيرون آمد و چون به صلصل [ 2 ] رسيد دويست تن را به سردارى زبير بن عوّام روانه كرد و منادى پيامبر ( ص ) ندا در داد كه هر كه او دوست مىدارد روزه‌اش را افطار كند

--> [ 1 ] . يعنى اين پناهيدن ارزشى ندارد و تو يك جانبه آن را مىگويى . - م . [ 2 ] . صلصل ، نام جايى است در هفت ميلى مدينه و چند جاى ديگر ، ر ك : ياقوت ، معجم البلدان ، ج 5 ، ص 380 . - م .