ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
128
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) حمله كنندگان خواهند بود ان شاء اللّه . بكر بن عبد الرحمن قاضى كوفه از عيسى بن مختار ، از محمد بن عبد الرحمن بن ابو ليلى ، از سالم بن ابو الجعد ، از ابو اليسر ، از ابو عامر نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مرا به شام فرستاد . در بازگشت از شام از كنار لشكر مسلمانان و ياران خود گذشتم كه در مؤته با مشركان كارزار مىكردند . گفتم : به خدا سوگند امروز از اين جاى نمىروم تا ببينم كار ايشان به كجا مىانجامد . پس نخست جعفر بن ابو طالب لواء را گرفت و جامهء رزم پوشيد - و ديگرى گفته است نخست زيد بن حارثه كه فرمانده بود لواء را گرفت و جعفر پس از او حمله كرد - و چنان جنگيد كه سپاه دشمن را در هم ريخت و بازگرديد و جامهء رزم از تن بدر آورد و آن گاه با نيزه حمله برد و چندان نيزه زد و نيزه خورد كه شهيد شد . پس آن گاه لواء را زيد بن حارثه در دست گرفت و چندان با نيزه جنگيد تا كشته شد . و پس از او عبد اللّه بن رواحه لواء را گرفت و چندان نيزه زد تا به قتل آمد . در اين هنگام مسلمانان به بدترين صورت به هزيمت رفتند ، هزيمتى كه مانند آن را هرگز نديدهام و حتى دو تن را نديدم كه با هم باشند ، ولى مردى از انصار لواء را برافراشت و پيشاپيش مردم ايستاده آواز برداشت كه : اى مردم ، به سوى من آييد . و مردم فراهم شدند و او به نزد خالد بن وليد رفت تا لواء را به دو بسپارد . خالد گفت : هرگز لواء را از تو نمىگيرم كه تو خود بدان شايستهترى . مرد انصارى گفت : به خدا سوگند كه لواء را از بهر تو برافراشتم . پس خالد لواء را گرفت و بر مشركان حمله آورد و خداوند آنان را به بدترين صورت منهزم ساخت ، هزيمتى كه مانند آن را هرگز نديدهام . و مسلمانان آن چنان كه مىخواستند شمشير در آنها نهاده بودند . [ ابو عامر ] گويد : خبر به مدينه به حضور پيامبر ( ص ) آوردم و بر پيامبر ( ص ) بسيار گران آمد و چون نماز ظهر را با مردم گزارد بىتوجه به كسى به خانه رفت و حال آنكه قبلا از پس نماز ظهر بر مىخاست و دو ركعت نافله مىگزارد و سپس روى به مردم مىنشست و گفتگو مىفرمود . اين رفتار بر مردم گران آمده نگران شدند . نماز عصر و مغرب و عشاء را نيز چنين گزارد ولى چون از بهر نماز صبح به مسجد در آمد تبسّم فرمود . و همواره چنان بود كه پيش از به جاى آوردن نماز صبح هيچ تنى به حضور پيامبر ( ص ) نمىآمد و سخنى گفته نمىشد ولى آن روز چون پيامبر ( ص ) تبسّم فرمود ، مسلمانان گفتند : اى رسول خدا ، جانهاى ما فداى تو باد ، جز از خداى كسى نمىداند كه ما از افسردگى شما چه اندازه افسرده بوديم . پيامبر ( ص ) فرمود : آن افسردگى كه در من ديديد از اندوه من بر