ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
110
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) پيامبر ( ص ) فرمود : اين كيست كه چنين مىگويد ؟ گفتند : عامر است . فرمود : اى عامر خدايت بيامرزاد . و هر گاه رسول خدا از بهر كسى آمرزش خاصّ مىطلبيد ، به افتخار شهادت مىرسيد . چون عمر بن خطّاب گفتار پيامبر ( ص ) را شنيد گفت : اى رسول خدا ، كاش عامر براى ما بيشتر باقى مىماند . و عامر پيش رفت و شهيد شد . سلمة بن اكوع مىگويد : آن گاه پيامبر ( ص ) مرا از پى على ( ع ) فرستاد و فرمود : امروز رايت را به مردى مىسپارم كه خداى و رسولش را دوست مىدارد و خداى و رسولش نيز او را دوست مىدارند . گويد ، من به نزد على ( ع ) آمدم و دست او را گرفتم و با خود بردم ، و چشم او سخت دردمند بود . پيامبر ( ص ) آب دهان خود را در چشم على ( ع ) ماليد و آن گاه رايت را بود داد و او به ميدان رفت . پس در اين هنگام مرحب بيرون آمد و به شمشير خود مىباليد و همان رجز را مىخواند : « خيبر مىداند كه منم مرحب ، با سلاح برّنده و پهلوان كار آزموده ، چون جنگها پيش مىآيد گرم مىشوم . » على كه صلوات و بركات خداوند بر او باد چنين خواند : « من آنم كه مادرم شير شيرانش ناميد ، شير بيشهام و ديدارم خوفانگيز است ، و در مبارزه سنگ تمام مىگذارم . » [ 1 ] . و با شمشير خود سر مرحب را شكافت و فتح و پيروزى به دست او بود . بكر بن عبد الرحمن قاضى كوفه از عيسى بن مختار بن عبد اللّه بن ابو ليلى انصارى ، از محمد بن عبد الرحمن بن ابو ليلى انصارى ، از حكم ، از مقسم ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) بر خيبر دست يافت با آنان صلح كرد بر آن كه ايشان و خانوادهء ايشان از خيبر بروند و هيچ زر و سيمى از آن ايشان نباشد . كنانة و ربيع را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند و كنانه شوهر صفيّه بود و ربيع برادر و پسر عموى او . پيامبر ( ص ) آن دو را فرمود : ابزار و ظرفهاى زرين شما كه به مردم مكه عاريت مىداديد كجاست ؟ گفتند : ما همواره آواره بوديم ، هنوز در جايى مقام نكرده از آن كوچ مىكرديم ، همه چيز را
--> [ 1 ] . انا الّذى سمّتنى امّى حيدره * كليث غابات كريه المنظره اكيلهم بالصاع كيل السندره الفاظ مصراع دوم و سوم اين جرز هم در منابع مختلف تفاوتهايى دارد ، مثلا ، ر ك : نهاية الارب ، ج 17 ، ص 254 . - م .