ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
99
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) پيامبر ( ص ) از آنان بيعت گرفت كه نگريزند . همو گويد : گفتيم چند تن بوديد ؟ گفت : هزار و چهار صد تن . عبد الوهّاب بن عطاء از عبد اللّه بن عون ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * مردم مىآمدند و كنار درختى كه آن را شجرهء رضوان مىگفتند نماز مىگزاردند و چون اين خبر به عمر بن خطّاب رسيد آنان را نكوهيد و امر به بريدن آن درخت كرد . وكيع بن جرّاح و عبد اللّه بن نمير از اسماعيل بن ابو خالد ، از عامر نقل مىكردند كه مىگفته است * در بيعت رضوان اول كسى كه با پيامبر ( ص ) بيعت كرد ابو سنان اسدى بود . محمد بن سعد گويد ، چون اين را به واقدى گفتم گفت : ياوه و بيهوده است ، ابو سنان اسدى در محاصرهء بنى قريظه و پيش از حديبيه كشته شد و آن كسى كه در بيعت رضوان بيعت كرد سنان به سنان اسدى است . اسماعيل بن عبد الكريم صنعانى از ابراهيم بن عقيل بن معقل ، از پدرش ، از وهب بن منبّه نقل مىكند كه مىگفته است * از جابر بن عبد اللّه پرسيدم شمار مسلمانان روز حديبيه چند بود ؟ گفت : هزار و چهار صد تن بوديم و زير درختى از درختان كويرى بيعت كرديم . و عمر دست پيامبر ( ص ) را در دست داشت ، و فقط جدّ بن قيس خود را زير شكم شترش پنهان كرده بود و بيعت نكرد . پرسيدم چگونه بيعت كرديد ؟ گفت : بيعت كرديم كه نگريزيم ولى بيعت تا پاى جان و مرگ نكرديم . گفتم آيا پيامبر ( ص ) در ذى الحليفه نيز بيعت كرد ؟ گفت : نه ، ولى در آن جا نماز گزارد و فقط كنار درختى كه در حديبيه بود بيعت گرفت ، و پيامبر ( ص ) براى چاه حديبيه دعاء كرد و مسلمانان هفتاد شتر قربانى كردند و هر هفت تن در يك شتر شريك بودند . جابر گويد ، ام مبشّر نقل مىكرد كه پيامبر ( ص ) در خانهء حفصه مىفرمود : اميدوارم به خواست خداوند آنان كه زير درخت بيعت كردند به آتش جهنم گرفتار نيايند . حفصه گفت : شايد چنين نباشد . پيامبر ( ص ) او را نهيب زد و حفصه اين آيه بخواند : « و نيست از شما هيچ كس مگر آنكه واردشونده در دوزخ است و اين بر پروردگار تو حتمى و حكم شده است » . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند فرموده است « سپس مىرهانيم آنان را كه پرهيزگار بودند و ستمكاران را در آن باقى مىگذاريم به زانو در آمده . » [ 1 ] موسى بن مسعود نهدى از سفيان ، از ابو اسحاق ، از براء بن عازب نقل مىكند كه
--> [ 1 ] . آيات 73 و 74 از سورهء مريم . براى اطلاع از روايات مختلف كه در تفسير اين دو آيه وارد شده است ، ر ك : ابو الفتوح رازى ، تفسير ، ج 7 ، چاپ مرحوم شعرانى ، ص 433 - 430 . - م .