شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
89
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
از او جدا نمىشدند . تحركها و انقلابهاى جامعهى اسلامى ، بطور قهرى و اجتنابناپذيرى او را به خود دعوت ميكرد و از او همكارى و رهبرى مىطلبيد . . مگر كه حقى بپاداشته و باطلى سركوب گردد . . همانطور كه براى برادرش امام حسين در دورهى خودش پيش آمد . ( 1 ) و نيز : بفرض كه او مردم را وامىگذاشت و از قبول بيعت آنان سربازمىزد و بفرض كه مردم نيز او را از خلافت معاف ميداشتند ، بىشك قدرتمندان و كسانى كه بر مردم تسلط يافته و زمام كار را به دست گرفته بودند ، او را راحت نمىگذاشتند و همواره به او به ديدهى شبحى مخوف مىنگريستند . زيرا طبعا در محيط او آنچه هميشه وجود داشت يا دعوت به اصلاح بود و يا فرياد خشم گروههاى مختلف مردم و انعكاس نارضائى ايشان از دستگاه حكومت . . كه - اگر به انگيزهى حق طلبى و بخاطر وظيفهى دينى بود يا از روى رقابتهاى سياسى و غرضهاى خاص - بهر صورت براى مخالفان و شورشيان ، هيچ پناه و ملجإى بهتر از فرزند رسول خدا و پيشواى محبوب مسلمانان ، وجود نداشت . مگر پيشنهاد گروههاى مختلف ( در دوران حكومت معاويه ) كه امكانات خود را در اختيار آن حضرت قرار داده و آمادگى خود را براى مبارزه با حكومت اموى و پيكار مجدد براى بازگردانيدن خلافت غصب شده « 1 » اظهار ميداشتند ، چيزى جز جلوهى خشم و كينهى عمومى بود كه آن روز جامعهى اسلامى را فرا گرفته بود ؟ و مگر با بودن چنين مركز و پايگاهى كه مردم بدان تمايل و علاقهء فراوان دارند ، امكان آن بود كه قدرت و حكومت بر فاتحان خلافت قرار گيرد ؟ .
--> ( 1 ) الامامة و السياسة ( ص 151 )