السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

643

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

وقتى چشمش به اسير قريشى مىافتد ، مشركين را عليه پيغمبر ( ص ) و مسلمانان برمىانگيزد . خود او مىگويد : وقتى اسيران را آوردند ، ناگاه در گوشه خانه ، ابو زيد را ديدم كه دست‌هايش بر گردنش بسته است . همين كه او را به اين حال ديدم نتوانستم خوددارى كنم ؛ گفتم : ابو زيد ؛ چه طور تسليم شديد ؟ آيا نمىتوانستيد با بزرگوارى بميريد ؟ به خدا قسم ؛ گفتار رسول خدا ( ص ) مرا به خود آورد كه مىفرمود : اى سوده ؛ آيا عليه خدا و رسول ترغيب و تحريض مىكنى ؟ ! گفتم : يا رسول اللّه ، سوگند به كسى كه ترا به حق به رسالت مبعوث كرده ، وقتى ابو زيد ( سهيل بن عمرو ) را ديدم كه دست‌هايش به گردنش بسته است ، نتوانستم خوددارى كنم و گفتم آنچه گفتم . « 1 » در برخى از متون برخوردهاى منفى از وى در قبال رسول خدا ( ص ) ثبت شده ، چنان كه حضرت خواست او را طلاق دهد ، امّا پيغمبر ( ص ) را به خدا قسم داد تا به او رجوع كرد . پس شب و روز خود از زندگى پيغمبر ( ص ) را به عايشه داد كه همواره از او تمجيد مىكرد . « 2 » 7 . دستاورد غرور جنگجويان قريش با دريايى از اندوه و ماتم ، و خشم و غضب به مكّه بازگشتند . ابو سفيان مردم را از سوگوارى و گريه و زارى ، و شاعران را از سرودن شعر در ماتم و فراق كشته‌هاى بدر بر حذر داشت تا مبادا از خشم آنان بكاهد و دشمنى با مسلمانان را فرو نشاند . از سوى ديگر اندوه آنان به مسلمانان نرسد تا قريش را مورد شماتت قرار دهند .

--> ( 1 ) . البداية و النهايه ، 3 / 307 . ( 2 ) . الاصابه ، 4 / 338 .