السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

331

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

ج . رقّت عمر مىگويند : هنگامى كه مهاجران براى هجرت آماده مىشدند ، عمر كه آنان را در اين حال ديد ، دلش سوخت . اين حادثه او را دل تنگ و محزون ساخت . « 1 » اين سخن نادرست است ، زيرا خروج مهاجران سرّى و مخفيانه بود ، عده‌اى سواره و شمارى پياده خود را به ساحل دريا رساندند و در آنجا سوار يك كشتى شدند . قريش در پى آنان به جستجو بيرون آمدند تا به دريا رسيدند ، امّا احدى از مهاجران را پيدا نكردند . « 2 » از سوى ديگر نقل شده كه عمر ، قبل و بعد از هجرت به حبشه ، نسبت به مسلمانان سنگ‌دلى و خشونت تمام داشت و اگر به كسى از آنان دست مىيافت ، او را شكنجه مىكرد . د . هجرت ابو بكر مىگويند : هنگامى كه شكنجه باقىماندگان مسلمان در مكّه شدت گرفت ، اقامت در مكّه براى ابو بكر سخت شد و آزار و اذيّت مىديد . از اين رو هنگامى كه بنى هاشم در شعب ابو طالب در محاصره بودند ، به سوى حبشه حركت كرد . چون به برك الغماد ، جايى در پنج منزلى مكّه ، رسيد ، ابن دغنه بزرگ قبيله قارّه كه از هم‌پيمانان بنى زهرهء قريش بود ، او را ديد . پرسيد : ابو بكر كجا مىروى ؟ گفت : خويشان مرا بيرون كردند . مىخواهم در زمين بگردم و خدايم را پرستش كنم . ابن دغنه گفت : مردى چون تو ، تبعيد نمىشود . تو از بينوايان دستگيرى مىكنى . . . بازگرد . من به تو پناه مىدهم . ابو بكر با ابن دغنه بازگشت . شب هنگام به ميان قبايل قريش رفت و به آنان اعلام نمود كه من به

--> ( 1 ) . مجمع الزوائد ، 6 / 24 ؛ مستدرك حاكم ، 4 / 58 ؛ سيره حلبى ، 1 / 323 - 324 . ( 2 ) . سيره حلبى ، 1 / 324 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 288 - 289 ؛ اعلام الورى ، 43 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 / 29 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 69 ؛ البداء و التاريخ ، 4 / 149 ؛ زاد المعاد ، 2 / 44 . . .