السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

320

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

است . يا خود ، جلوى او را بگير ، يا كار او را به ما واگذار ، تو هم مانند ما با او مخالف هستى ، شرّ او را از سر تو هم كم مىكنيم . ابو طالب به نرمى پاسخ داد تا بازگشتند . ب . مرحله دوم هنگامى كه ديدند ، رسول خدا ( ص ) همچنان دعوت خود را آشكار مىكند و مردم را بدان مىخواند و بين او و مردم درگيرى به وجود آمده ، مردم از همديگر فاصله گرفته با هم دشمنى پيشه كرده‌اند و ذكر و ياد رسول خدا ( ص ) در ميان قريش همه‌گير شده است ، نزد ابو طالب رفتند و او را تهديد كردند كه اگر جلوى برادرزاده‌اش را نگيرد و او را از بدگويى پدرانشان و ناسزاگويى خدايانشان و تحقير خردهايشان بازندارد ، به زودى با او خواهند جنگيد تا يكى از دو گروه از بين برود . سپس بازگشتند . ابو طالب در پى رسول خدا ( ص ) فرستاد و داستان را به او بازگفت و از او خواست تا جان خود و او را حفظ كند و تكليف او را دشوار نسازد . رسول خدا ( ص ) به گمان اين كه ابو طالب در تصميم يارى دادن او سست شده و دست از نصرت وى خواهد كشيد ، گفت : اى عمو ، به خداى سوگند ؛ اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من نهند كه از اين كار دست بردارم ، چنين نخواهم كرد تا خداوند آن را پيروز گرداند يا من در اين راه جان نهم . ابو طالب او را وعدهء يارى داد . ج . مرحله سوم قريش نزد ابو طالب آمدند و پيشنهاد كردند كه عمارة بن وليد را بگيرد و پيامبر را كه با دين ابو طالب و دين پدرانش مخالفت كرده ، قريش را پراكنده ساخته و آنان را بىخرد دانسته است ، به آنان تسليم نمايد تا او را بكشند .