السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

321

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

ابو طالب گفت : به خدا قسم ؛ چه زشت پيشنهادى ؛ پسر خود را مىدهيد تا او را براى شما پرورش دهم و آنگاه پسر خود را به شما بدهم تا او را بكشيد ؟ به خدا قسم هرگز چنين كارى نمىشود . مطعم بن عدى به ابو طالب گفت : قوم تو از در انصاف درآمدند و كوشيدند ترا از آن چه خوش ندارى ، رها سازند ، امّا تو هيچ پيشنهادى را نمىپذيرى ! ابو طالب گفت : به خدا قسم بىانصافى مىكنند و تو هم تصميم گرفته‌اى كه مرا واگذارى و آنان را يارى دهى ، اكنون هرچه مىخواهى بكن . « 1 » شايد اين مراحل در هم داخل يا برهم مترتّب باشد . آنچه ما بيان كرديم برداشت ما از سير طبيعى حوادث بود ، نه كمتر و نه بيشتر . 3 . پس از شكست مذاكرات ابو طالب پس از شكست مذاكرات دريافت كه كار به مرحلهء خطرناكى رسيده است كه عن قريب وارد جنگ ناخواسته‌اى با قريش خواهد شد . بنابراين بايد با رعايت جوانب احتياط ، از خطراتى كه آنان را تهديد مىكند ، برحذر باشد . او بنى هاشم و بنى مطلب را فراهم ساخت و از آنان خواست تا از پيامبر ( ص ) حمايت كنند و براى حفظ او به پا خيزند . پس همگى جز ابو لهب به وى پيوستند و دعوت وى را در حمايت از رسول خدا پذيرفتند . خداوند متعال رسول خود را حفظ كرد و قريش نتوانست كوچك‌ترين صدمه‌اى به او وارد سازد ، جز اينكه او را به جنون ، جادو ، كهانت و شاعرى متهم مىكردند . در مقابل آيات قرآن در تكذيب قوم نازل مىشد و رسول خدا ( ص ) همچنان در راه حق مقاومت مىكرد و در نهان و آشكار ، همگان را به سوى خداوند دعوت مىنمود .

--> ( 1 ) . بنگريد : سيره ابن هشام ، 1 / 282 - 286 ؛ البداء و التاريخ ، 4 / 147 - 149 .