السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

302

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

فراهم نمودم ، يك نفر مىخورد ، سير نمىشد . پيامبر ( ص ) فرمود : برايشان نوشيدنى بيار . من ظرف شير را آوردم . همه نوشيدند و سير شدند . به خداى سوگند ؛ اگر يكى از آنان همه را مىنوشيد ، سير نمىشد . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) مىخواست با آنان سخن بگويد ؛ ابو لهب بر او پيشى گرفت و گفت : اين يارتان ، از قديم شما را سحر و جادو كرده است . جمعيت متفرق شدند و رسول خدا ( ص ) با آنان سخن نگفت . روز ديگر رسول خدا ( ص ) به على ( ع ) فرمود : بار ديگر همان مقدار طعام تهيه كن و آنان را نزد من فراهم ساز . همگى خوردند و آشاميدند و سير شدند . پس رسول خدا ( ص ) به سخن آمد و گفت : اى فرزندان عبد المطلب ؛ به خدا قسم هيچ جوان عربى نمىشناسم كه بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام ، براى قوم خود آورده باشد . به راستى كه من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام ، و خداى مرا فرموده است كه شما را به جانب او دعوت كنم . پس كدام يك از شما مرا كمك مىكند تا برادر من ، و وصى من و خليفه من در ميان شما باشد ؟ ! احدى از آنان وى را پاسخ نداد . على ( ع ) گفت : يا رسول اللّه ؛ من تو را در اين كار يارى مىدهم . پس گردنم را گرفت و گفت : هان ، اين است برادر من ، و وصىّ من ، و خليفهء من در ميان شما . پس از وى بشنويد و فرمانش ببريد . پس جمعيت بپاخاستند و مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند : تو را امر كرد كه از پسرت بشنوى و او را اطاعت كنى . در برخى از متون آمده كه چون على ( ع ) به پا خاست و پاسخ گفت ، پيامبر ( ص ) او را نشاند . مطابق روايت اسكافى پيامبر ( ص ) فرمود : اين است برادر من ، و وصىّ من و خليفهء من . آنان به