السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
267
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
بصرى با نسطور يا بحيراى راهب ديدار كرد و از نبوّت آن حضرت خبر داد و از ابو طالب خواست كه او را به مكّه بازگرداند . دربارهء صحت و سقم اين داستان در جاى خود به تفصيل بحث كرديم . اگر نسطور يا بحيرا در بصرى - قصبهاى در حوران شام از توابع دمشق - زندگى مىكرد ، پرسش اين است كه چگونه خديجه مسير طولانى مكّه تا شام را سفر كرد ؟ يا كى به راهب نصرانى نامه نوشت ؟ و چه وقت پاسخ خود را دريافت كرد ؟ خصوصا كه خودشان روايت كردهاند كه على ( ع ) و خديجه ( س ) در روز دوم بعثت پيامبر ( ص ) ايمان آوردند و در حالى كه به او ايمان داشتند ، همراهش نماز خواندند . « 1 » آيا در آن زمان هواپيما بود ؟ آيا خديجه اين مسير را طى الارض پيمود يا اين كه باد او را به مقصد رساند ؟ ! نمىدانيم ؛ شايد راهبان نصرانى نقل مكان كردند و در نزديكى مكّه ساكن شدند تا خديجه به هنگام نياز بتواند با آنان مشورت كند ، سپس هرگز از آنان نامى به ميان نيايد ، زيرا مأموريت آنها به پايان رسيد ! 2 . عدّاس ، آيا او همان كسى نيست كه پس از وفات ابو طالب يعنى ده سال پس از بعثت ، در طايف به دست پيامبر ( ص ) اسلام آورد ؟ اين داستان به گونهاى روايت شده كه مىرساند ، عدّاس پيش از آن ، هرگز پيامبر ( ص ) را نمىشناخت و چيزى از او نشنيده بود . « 2 » اين روايات تأكيد دارد كه پاسخ عدّاس دقيقا همان پاسخ ورقه بود و او نيز مانند پسر عموى خديجه راهب پيرى بود كه ابروانش روى چشمهايش افتاد و گوشهايش سنگين شده بود . . . اين ويژگىها جز سنگينى گوشها ، وجه
--> ( 1 ) . مستدرك حاكم ، 3 / 112 ؛ مناقب خوارزمى ، 21 ؛ الجامع الصحيح ، 5 / 640 . ( 2 ) . بنگريد : فصل هجرت به طايف .