الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )

245

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )

يا على فلو وزن اليوم عملك به عمل أمة محمد لرجح عملك بعملهم و ذلك إنه لم يبق بيت من بيوت المشركين إلا و قد دخله و هن بقتل عمرو ، و لم يبق بيت من بيوت المسلمين إلا و قد دخله عزّ بقتل عمرو . حذيفه گفت : چون جنگ خندق پيش آمد ، عمرو بن عبدودّ از خندق گذشت تا اينكه نزديك سپاه پيامبر آمد و مبارز طلبيد . پيامبر فرمود : كدام يك از شما پاسخ عمرو را مىدهد ؟ هيچ كس بلند نشد جز علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه بلند شد ولى پيامبر به او فرمود : بنشين ، بار ديگر پيامبر فرمود : كدام يك از شما پاسخ عمرو را مىدهد ؟ كسى بلند نشد جز علىّ بن ابى طالب ( ع ) كه بلند شد و گفت : من پاسخ او را مىدهم . پس پيامبر فرمود : بنشين ، باز پيامبر به اصحاب خود فرمود : كدام يك از شما پاسخ عمرو را مىدهد ؟ هيچ كس بلند نشد و على بلند شد و گفت : من پاسخ او را مىدهم . پس پيامبر او را دعا كرد و گفت : او عمرو بن عبدودّ است ، گفت : من هم علىّ بن ابى طالب هستم ! پيامبر زره خود را به على پوشانيد و شمشيرش ذوالفقار را به او داد و عمامه مخصوص خود را نه دور بر سر او پيچانيد آنگاه گفت : پيش برو ! و چون على رفت گفت : خدايا او را از سمت جلو و سمت عقب و از راست و چپ و از بالاى سر و زير قدمها حفظ كن ، على آمد و مقابل عمرو ايستاد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : من علىّ بن ابى طالب هستم ، عمرو گفت : تو همان كودكى هستى كه در آغوش ابو طالب مىديدم ؟ گفت : آرى ، گفت : پدر تو دوست من بود و من نمىخواهم تو را بكشم ، على گفت : ولى من مىخواهم تو را بكشم ، به من خبر رسيده كه تو به استار كعبه آويختى و با خدا پيمان بستى كه هيچ كس از تو سه تا درخواست نمىكند مگر اينكه يكى از آنها را برآورده كنى ، گفت : راست گفته‌اند ، گفت : يا از آنجا كه آمدى برگرد ، گفت : هرگز ، چون قريش همواره از آن سخن مىگويند ، گفت : يا در دين ما داخل شو و آنچه به نفع ماست به نفع تو و آنچه به ضرر ماست به ضرر تو باشد ، گفت : اين درخواست را نيز نمىپذيرم ، على گفت : تو سواره‌اى و من پياده ، در اين هنگام از