عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

35

شرف النبي ص ( فارسي )

كه نورى رخشان همچون ماه شب چهارده به يارى . و اين حال پوشيده دار تا توانى . پس دست بر سينهء من زد و گفت : برو خداى تعالى ترا روزى فراخ بدهاد ، و شيرت روان گرداناد . ( 1 ) حليمه گفت b 3 I : من از خواب در آمدم ، و به‌قوت‌تر از جمله زنان بنى سعد بودم ، و طاقت بار برگرفتن بهتر از ايشان داشتم . و پستانهاى من چنان پر شير شده بود كه طاقت نمىداشتم كه برگيرم و چنان شده بودند كه سبوئى بزرگ و شير از آنجا مىچكيد ، چنان كه آب از مشك چكد . و مردمان بنى سعد در تنگى بودند در حوالى من ، و همه را شكمها بر پشت خوشيده بود از غايت گرسنگى ، و گونه‌ها بگرديده و متغير شده . و از هر سراى ناله‌اى مىشنيدم از رنج و گرسنگى و سختى همچون بيماران كه ناله كنند . و خشكى چنان بر مزاجها مستولى شده بود كه چون مىگريستند اشك از چشمها نمىچكيد . نه بر كوهها چيزى بود و نه بر روى زمين درختى كه شكوفه آرد . و نزديك بود كه عرب هلاك شوند از گرسنگى ، و زنان بر من جمع شدند و تعجب مىنمودند از بسيارى شير من ، و مىگفتند : اى حليمه ، تو امروز به دختران پادشاهان مانى از تنعم و نازكى ، و دى روز رنگ تو گرديده بود و در سختى بودى ، ترا حالتى افتاده است ، و من هيچ نمىيارم گفت از آنكه در خواب مرا گفته بودند حال خود پوشيده دار . ( 2 ) پس يك روز به بطحاى مكه رفته بوديم ، و نباتى و حشيشى طلب مىكرديم . شنيديم كه مناديئى آواز داد كه خداى تعالى درين سال حرام كرده است بر زنان مشرق و مغرب و آدمى و پرى كه دختران آورند از براى فرزندى كه امسال در قريش بزاد ، و او آفتاب روز و ماهتاب شبست . خنك آن پستانى كه او را شير دهد . اى زنان بنى سعد بشتابيد . چون زنان اين ندا بشنيدند همه از كوه فرو آمدند و به خانه‌ها باز شدند و شوهران را خبر دادند از آنچه شنيده بودند . و زنان عزم كردند كه به مكه روند ، و من نيز بيرون آمدم . و مرا ماده خرى بود كه نيك رفتى ، و از بد حالى