عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

11

شرف النبي ص ( فارسي )

محبوس بود تا شيث عليه السلام هفت ساله شد . ( 1 ) و هر روز مناديى در ميان ملايكه بشارت مىداد و مىگفت : اى آسمان ، ترا بشارت باد به نور محمد صلى الله عليه تا آنگاه كه شيث عليه السلام به حد بلوغ رسيد . و آن نور در پيشانى وى بود و مفارقت نمىكرد . پس آدم عليه السلام دست شيث به دست گرفت و گفت : اى پسر ، خداى تعالى b 4 مرا فرموده است كه از تو عهدى و ميثاقى بستانم . و گفت : خدايا مرا فرمودى كه عهدى از شيث بستانم . اكنون در مىخواهم كه ملايكه را بفرستى تا گواه باشند . حق تعالى جبريل را با هفتاد هزار فرشته فرو فرستاد ، و حريرى سپيد بياورد و قلمى از قلمهاى بهشت و به نور عهده‌نامه‌اى بنوشت ، و ملايكه گواهى بنوشتند . و آن حرير را درنورديد ، و شيث را دو حلهء سرخ چون آفتاب رخشنده و چون آب صافى در پوشانيدند ، تا آن گاه كه كار به اخنوخ رسيد . و او ادريس بود عليه السلام . چون از مادر جدا شد ، پدرش در نگريست ، آن نور ديد كه به وى انتقال كرده بود . چون به حد بلوغ رسيد ، او را وصيت كرد و او بپذيرفت ، تا به نوح عليه السلام رسيد . ( 2 ) پس از نوح به سام رسيد . چون نوح در روى سام نور ديد ، تابوت به وى سپرد ، و آن تابوت از گوهرى رخشان بود ، و دو در بسته به زنجيرى از زر سرخ ، و دو گوشه از زمرد سبز ، و آن عهدنامه در آن تابوت بود تا رسيد به هود عليه السلام . چون هود در وجود آمد ، از هر جانب آوازها مىشنيدند كه خداى تعالى به دو بشكند هر بتى ، و بكشد هر كه طغيان و كفر كند . تا برسيد به ابراهيم عليه السلام . چون ابراهيم در وجود آمد ، علمى از نور در مشرق بزدند ، و علمى در مغرب . چنان كه جملهء عالم نورانى شد . پس دو عمود از نور ميان آسمان و زمين با ديد آمد ، كه همه ملايكه از آن در اهتزاز آمدند و گفتند : بار خدايا ، اين چه نورست ؟ ندا آمد كه اين نور محمد است صلى الله عليه و سلم . پس خداى عز و جل ابراهيم را عليه السلام خبر داد كه من از صلب تو پيغمبرى را بيرون خواهم آورد ، نام او محمد . و او