عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
12
شرف النبي ص ( فارسي )
حبيب من است . و او را از جملهء خلايق برگزيدهام ، و او را پيش از آنكه آسمان و زمين آفريدم بر ملكوت عرض دادهام . ( 1 ) پس ابراهيم ساره را ازين حال خبر داد . او پيوسته منتظر مىبود كه آن نور به دو انتقال كند . تا آنگه كه هاجر حامل شد به اسماعيل . پس ساره غمگين شد ، و غيرت درو پديد آمد . تا آن گاه كه خداى عز و جل او را بشارت داد به اسحق بر زبان ابراهيم عليه السلام . پس چون وفات ابراهيم نزديك شد ، پسران خود را جمع كرد ، و آن گاه شش بودند ، و تابوت آدم بخواست و بگشاد و پسران را گفت : در نگريد درين تابوت . در نگريدند . خانهها ديدند در آنجا به عدد پيغمبران جمله و آخر همه خانهها b 4 ، خانهء محمد مصطفى بود از ياقوت سرخ . و در آنجا صورت مصطفى بود ايستاده ، نماز مىكرد ، و از دست راست وى ابو بكر صديق بر پيشانى وى نوشته كه : آن شخص است كه نخستتر از همه كس تابع رسول شود از جملهء امت . و از دست چپ عمر فاروق ايستاده بر پيشانى وى نبشته كه مردى آهنين است به صلابت كه در راه خدا او را هيچ ملامت ملامت كنندهاى فرا نگيرد . و از پس پشتش عثمان عفان ، بر پيشانى وى نبشته كه نيك مردى از جملهء نيك مردان . ( 2 ) و در پيشش على بن ابى طالب شمشير كشيده و بر دوش نهاده و بر پيشانى وى نبشته كه : اين برادر و ابن عم رسول است و مؤيدست به يارى خداى تعالى ، و گرد او جمعى از صحابه و خلفا و نقبا . چون فرزندان ابراهيم در نگرستند ، بدانستند كه مصطفى از فرزندان اسماعيل خواهد بود . ابراهيم اسماعيل را تهنيت كرد و گفت : من عهد و ميثاق از تو مىگيرم ، چنان كه پدران من گرفتهاند از براى نور محمد مصطفى عليه السلم . و اسماعيل بر آن عهد مىبود تا دختر حارث را در نكاح آورد ، و از وى پسرى آمد نام او قيذار . و نور مصطفى در وى پديد بود . اسماعيل او را وصيت كرد بدان نور و تابوت به دو سپرد . قيذار پنداشت كه مطهرات از فرزندان اسحاقاند . هشتاد زن را از نسل اسحق در