عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

60

شرف النبي ص ( فارسي )

خورده بودندى پيش رسول عليه السلام ، ( 1 ) و همواره زبان خويش نگاه داشتى و چيزى كه او را به كار نيامدى نگفتى ، و صحابه را با هم آوردى و الفت دادى و ايشان را نفور نگردانيدى ، و چون كسى كه كريم قوم خود بودى پيشش آمدى ، او را اكرام كردى و بر قوم خويش او را ولايت دادى ، و اصحاب خود را باز جستى و تفقد و تعهد كردى ، و احوال مردم از مردم پرسيدى ، و آنچه نيكو بودى او را تحسين كردى ، و آنچه زشت بودى تقبيح كردى ، و خويشتن غافل نبودى تا صحابه نيز غافل نشوند ، و هر حالى را به زودى خيرى ساخته بودى و از حق چيزى كم نكردى . و خيار مردمان پيش او آن كسان بودندى كه فاضلتر ايشان بودندى a 23 و نصيحت ايشان در حق مسلمانان عامتر بودى ، و بزرگترين ايشان به منزلت كسانى بودندى كه مواسات و يارى برادران مسلمان كردندى . ( 2 ) پس حسن از امير المؤمنين صفت نشست و خاست رسول عليه السلام پرسيد ، گفت : ننشستى و نخاستى الا كه ذكر خداى تعالى كردى ، و جاى نشست را ترتيب نفرمودى ، و چون به نزديك جماعتى رسيدى ، آنجا كه برسيدى بنشستى ، و تصدر نجستى ، و صحابه را چنين فرمودى ، و همنشينان را چون چيزى قسمت كردى ، هر يك را نصيب بدادى ، چنان كه يكى از ايشان گمان نبردى كه يكى از ايشان مكرم‌تر است نزديك وى ، و با هر كسى نشستى صبر كردى تا نخست وى از پيشش باز گرديدى و خود باز نگرديدى . و هر كه ازو حاجتى طلب كردى ، او را با قضاى آن حاجت باز گردانيدى يا با سخنى خوش . حلم و بردبارى و گشادگى او و خوى خوش او بجمله صحابه فرا رسيدى ، و با همه همچنان بودى كه پدر به شفقت و تيمار داشت ، و ايشان پيش او به حق يكسان بودندى . مجلس او مجلس حلم و حيا و صبر و امانت بودى . به ادب سخن گفتندى و آواز بر نداشتندى و سخن بد در حق خاندانهاى مردم نگفتندى . و بر يك ديگر افزونى به پرهيزگارى جستندى و متواضع