مؤلف مجهول

77

شرح قصيده برده ( فارسي )

سجده‌كننده بودند آن درختها بسوى آن حضرت ، و مىرفتند بر يك ساق كه آن ساق را قدم نبود . گويى آن درختها نوشته بودند با شاخهاى خود خطى بديع غريب در آن راه كه آمدند به جهت اداى شهادت بر صدق نبوّت حضرت رسالت . و آن چنان بود كه كفّار حضرت رسالت را گفتند كه اگر درخت را سوى خود خوانى و اجابت نمايد ، ترا تصديق كنيم و به تو ايمان بياوريم . آن حضرت درخت را دعوت فرمود ، درخت سجده كنان به خدمت آن حضرت شتافت . بعد از آن درخت ديگر را بخواند . آن نيز آمد . پس حضرت فرمود كه با يكديگر جمع شوند ، چنان به يكديگر متّصل شدند كه گوييا يك درخت است . بعد از آن فرمود كه از همديگر جدا شوند ، از هم جدا شده هر يك بمقام خود بازگشتند . [ بيت 74 ] 74 مثل الغمامة أنّى سار سائرة * تقيه حرّ و طيس للهجير حمي مانند ابرى كه هرجا كه ميرفت با او بود ، و نگاه ميداشت او را از گرماى نيمروز . يعنى : آن معجزهء گذشته مانند معجزهء اين ابر بود ، كه در هر جا كه حضرت رسالت رفتى آن ابر نيز با او رفيق بودى ، و برفتى و سايه بر سر مبارك آن حضرت افكندى ، و آن حضرت را نگاه داشتى از گرماى نيمروز ، كه هوا در نهايت گرمى و حرارت بود .