مؤلف مجهول
40
شرح قصيده برده ( فارسي )
يعنى : دنيا مانند مارست ، زيرا كه ظاهر مار را مس كنى نرم است و در باطن او زهر قاتل مندرج است ؛ دنيا نيز بحسب ظاهر نيكو منظر و آراسته محضر مىنمايد ، امّا بحسب باطن كشنده است و آدمى را در مهالك ضلالت مىاندازد . صورتش مزيّن و مرغوب است و معنيش زشت و گنده . به ظاهر نعمت مىنمايد امّا در باطن زحمت و بليّه است . پس اعراض كن و احتراز نماى از آنچه ترا در دنيا خوب مىنمايد ، زيرا كه مصاحبت آن با تو دو سه روزهاى بيش نيست ، و بينداز « 10 » از خود هموم و غمهاى دنيا را كه ترا يقين است كه دنيا را از تو مفارقت خواهد بود ، و احوال او متغيّر خواهد شد . و باش تو حذركنندهتر از آنچه از دنياست در حالتى كه آن چيز با تو انس گيرندهتر باشد . يعنى هر چيز كه انس تو با او بيش باشد از آن چيز حذر كن بيشتر ، چرا كه صاحب دنيا يعنى دنيادار هرگاه كه از دنيا بسرور و راحت ميرسد يا خوشى مىبيند ، عاقبت آن سرور قصور و مآل آن راحت مشقت و سرانجام آن خوشى ناخوشى است . شعر : همومك بالعيش مقرونة * فلا تطلب العيش الّا بهمّ حلاوة دنياك مسمومة * فلا تأكل الشّهد الّا بسمّ محامد دنياك مذمومة * فلا تلبس الحمد الّا بذمّ و اين معنى بر راى ارباب الباب پوشيده نيست و بدان رسيده باشند . [ بيت 22 ] 22 و اخش الدّسائس من جوع و من شبع * فربّ مخمصة شرّ من التّخم
--> ( 10 ) . ش : « و به انداز » .