مؤلف مجهول
35
شرح قصيده برده ( فارسي )
[ بيت 14 ] 14 و لا أعدّت من الفعل الجميل قرى * ضيف ألمّ برأسي غير محتشم و كارسازى نكرد از كردار نيك براى پيشكش ميهمانى كه فرود آمده بر سر من و گرامى داشته نشده است . يعنى : اين نفس امّارهء من كارسازى نكرده است از فعل نيكو به جهت مهمان عزيز پيرى كه بر سر من فرود آمده است . يعنى ضيفى عزيز و مهمانى شريف كه نور پيرى است بر سر من فرود آمده و نفس من او را عزيز نداشته است ، و مايدهء خصال حميده و اعمال پسنديده را پيش او ننهاده و حرمت دارى او نكرده است ، هر چند كه حرمت دارى و احتشام پيرى از ضرورات است . [ بيت 15 ] 15 لو كنت أعلم أنّي ما أوقّره * كتمت سرّا بدا لي منه بالكتم اگر بودمى من كه دانستمى كه من تعظيم او نخواهم كرد ، بپوشانيدمى سرّى را كه پيدا شد مرا ازو به وسمه . يعنى : من اگر دانستمى پيش از فرود آمدن مهمان پيرى بر سر من كه من او را تعظيم نخواهم كرد ، هرآينه بپوشيدمى اوّل چيزى كه مرا ظاهر شد از سرّ پيرى بوسمه ، يعنى بدان گياه كه موى را رنگ ميكنند .