مؤلف مجهول
36
شرح قصيده برده ( فارسي )
مقصود آنكه اگر من دانستمى كه پيرى را تعظيم و توقير نخواهم نمود و ملامت و نصيحت او نخواهم شنود ، هرآينه موى خود را رنگ كردمى بوسمه ، و نگذاشتمى كه ظاهر و نماينده شدى . [ بيت 16 ] 16 من لي بردّ جماح من غوايتها * كما يردّ جماح الخيل باللّجم كيست مرا به بازگردانيدن نفس سركش عاصى از گمراهىهاى او ، چنان كه بازگردانيده شود سركشى اسبان به لگامها . يعنى : كيست كه ضامن من شود و يارى دهد مرا بر آنكه بازدارد نفس عاصى سركش مرا از غوايت و گمراهى ، همچنانكه بازداشته مىشود اسبان سركش از سركشى به لگام ، « 6 » يعنى نفس امّارهء من در غايت ضلالت و گمراهى است ، و مرا قوّت و قدرت آن نيست كه او را از ضلالت « 7 » بازدارم و به راه راست آورم . دوستى ميخواهم و يارى مىطلبم كه مرا يارى دهد و نفس مرا از سركشى بازدارد . مصرع : يار كار افتاده را هم يارى از ياران رسد [ بيت 17 ] 17 فلا ترم بالمعاصي كسر شهوتها * انّ الطّعام يقوّي شهوة النّهم
--> ( 6 ) . ث : « چنان كه بازداشته مىشوند اسبان حرون سركش بلجام » . ( 7 ) . از اينجا ببعد باندازهء يك ورق از نسخهء « ش » افتاده است .