قاضى ابرقوه
602
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
چون در مكّه بودند ، و بدان كمر بسته بود على الخصوص اين ساعت كه پسرى از ان وى در بدر اسير كرده بودند . چون صفوان اين سخنها بگفت ، عمير گفت : اى صفوان ، اگر نه آن بودى كه بر من قرضهاست ، و چون من بروم ، هيچ كس نباشد كه بگزارد و نيز عيالان من ضايع شوند [ 1 ] ، من برخاستمى و ببهانهء پسر خود به مدينه رفتمى و محمّد را بكشتمى و انتقام همه [ 2 ] از وى باز خواستمى . صفوان ، چون اين سخن از وى بشنيد ، خرّم شد و گفت : اى عمير ، اگر تو اين بكنى عهده كردم كه وامهاى [ 3 ] تو بگزارم و نفقهء عيال تو مىدهم تا تو از مدينه بازگردى ، اكنون تو برخيز و برو ، اگر كارى مىكنى . عمير گفت : شايد ، لكن تو اين سخنها با كس مگوى . پس عمير برخاست و برفت و شمشيرى كه داشت بصيقلى داد تا عمارتى كه آن را به كار بايست كردن بكرد و زهرآلود كرد و در برافگند و بر نشست و روى در مدينه نهاد . و چون به مدينه رسيد ، عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه ، بر در مسجد با جماعتى صحابه ايستاده بودند و حكايت روز بدر همىكردند و فضلها كه حق تعالى با مسلمانان كرده بود برمىشمردند ، و در اين حديث بودند كه عمير بن وهب را ديدند كه بر أشترى نشسته بود و مىآمد و شمشير در برافگنده [ 4 ] ، تا آمد و بر در مسجد پيغمبر ، عليه السّلام ، أشتر فروخوابانيد و فرود آمد . پس عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت با صحابه كه : اين مرد نيامده است إلّا از بهر شرّى ، اكنون از وى غافل نبايد بودن . چون عمير از شتر فرود آمد ، خواست كه در مسجد شود . عمر ، رضى اللّه عنه ، آن جماعت را گفت : وى را نگاه داريد تا من بروم و خبر سيّد ، عليه السّلام ، باز كنم . ايشان عمير بر در مسجد بازداشتند و عمر ،
--> [ ( 1 - ) ] روا : ضايع مانند . ط و پا : ضايع بمانند . [ ( 2 - ) ] روا : همگنان . [ ( 3 - ) ] روا : اوام . ط : قرضها . [ ( 4 - ) ] روا : شمشيرى حمايل كرده .