قاضى ابرقوه

603

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

رضى اللّه عنه ، به اندرون مسجد در شد و گفت : يا رسول اللّه ، عمير بن وهب ، آن دشمن خداى ، آمده است و شمشيرى حمايل كرده است و مگر مىخواهد كه ترا ببيند . سيّد ، عليه السّلام ، * گفت : يا عمر ، وى را درآور . عمر ، رضى اللّه عنه ، برفت و بدستى حمايل شمشير وى بگرفت و بدستى قبضهء شمشير ، و عظيم در گردن وى پيچيد و او را به مسجد درآورد ، و جماعتى از أنصار را گفت كه : شما شمشيرها [ 1 ] بركشيد و از دنبالهء وى درآئيد و وى را نگاه مىداريد ، كه از خبث وى ايمن نيستيم . پس چون او را به اندرون مسجد درآوردند ، عمير بر قاعدهء عرب سلام كرد و تحيّت بگزارد و گفت : انعموا صباحا ، يعنى بامدادتان بخير باد ، و اين تحيّت أهل جاهليّت بود ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عمير [ قد ] أكرمنا اللّه بتحيّة خير من تحيّتك . گفت : حق تعالى مرا مكرّم گردانيد بتحيّتى كه آن تحيّت بهتر از تحيّت تو است ، يعنى سلام . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : اوّل سلام تحيّت أهل بهشت است . عمير گفت : يا محمّد ، من حديث العهدام و سلام و تحيّت شما ندانستم . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : از بهر چه آمده‌اى يا عمير ؟ گفت : سيّدا ، از بهر پسر خود آمده‌ام كه او را أسير كرده‌ايد تا وى را باز خرم . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عمير ، چون تو از بهر پسر مىآمدى ، اين شمشير چرا حمايل مىكردى ؟ عمير گفت : لعنت بر اين شمشيرها باد كه به هيچ كار بازنيامدند ، يعنى روز بدر . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عمير ، راست بگوى با من كه تو از بهر چه آمده‌اى ؟ عمير گفت : يا محمّد ، از بهر پسر خود آمده‌ام . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : دروغ مىگوئى كه نه از بهر پسر آمده‌اى ، و من بگويم كه تو از بهر چه آمده‌اى . عمير گفت : يا محمّد ، بگوى . سيّد ، عليه السّلام ، گفت :

--> [ ( 1 - ) ] روا : تيغها .