قاضى ابرقوه

526

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

ابن عبد الأسد را بخواند و او را بنيابت خود در مدينه بداشت و خود با لشكر بغزو قريش بيرون شد ، بجانب ينبع ، جائى كه آن را عشيره گفتندى ، 72 و اين حركت در أثناى جمادى الأولى [ 1 ] بود . و چون به آن جايگاه رسيد ، بقيّت جمادى الأولى [ 1 ] و بعضى از جمادى الآخره [ 2 ] آن جايگاه مقام كرد . پس رؤساى قبيلهء بنى مدلج بتوسّط در ميان آمدند و از جانبين صلحى در افگندند و نگذاشتند كه قتالى رود . و سيّد ، عليه السّلام ، چون صلح رفته بود ، به مدينه بازگرديد . و در اين غزو بود كه سيّد ، عليه السّلام ، على را ، رضى اللّه عنه ، أبو تراب كنيت داد ، و او را خبر باز داد كه ترا شهيد خواهند كردن ، و آن كس كه ترا كشد بترين [ 3 ] همه عالم باشد . و اين سخن هم عمّار بن ياسر از پيغمبر ، عليه السّلام ، نقل كرد و گفت ، حكايت چنان بود كه : يك روز من و على ، رضى اللّه عنه ، بتفرّج بيرون رفته بوديم از ميان لشكر ، و جماعتى از قبيلهء بنى مدلج بديديم كه عمارت كاريزى مىكردند و درختى چند خرما همىنشاندند ، پس على مرا گفت : يا عمّار [ 4 ] ، بيا تا پيش اين جماعت رويم و ساعتى بنشينيم و ببينيم كه ايشان خود چه كار مىكنند . گفتم : چنان كه ترا رغبت افتد بكنيم ، پس برفتيم و ساعتى پيش ايشان بنشستيم و ، چون ساعتى برآمد ، على ، رضى اللّه عنه ، خواب بگرفت و آن جايگاه در سايهء درخت خرما در ميان خاك و رمل بخفت . چون على ، رضى اللّه عنه ، در خواب شد ، من نيز بخفتيدم و در خواب شدم ، و آن وقت خبر داشتم كه سيّد ، عليه السّلام ، بر سر ما ايستاده بود و ما را از خواب بيدار مىكرد . پس چون از خواب درآمديم ، سرهاى * ما در خاك و رمل بوده

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : جمادى الاول . [ ( 2 - ) ] در اصل : جمادى الاخر . [ ( 3 - ) ] پا : بدترين . [ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف روا و ط و پا : يا عامر ، و در متن عربى ج 2 ص 249 : يا ابا اليقظان .