قاضى ابرقوه
527
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
بود ، و سيّد ، عليه السّلام ، چون على را ، رضى اللّه عنه ، چنان ديد ، گفت : ما لك يا أبا تراب ؟ يعنى ترا چه رسيده ، اى على ، كه چنين خاك آلود شدهاى [ 1 ] ؟ بعد از آن على را أبو تراب مىخواندند كه : چون على ، كرّم اللّه وجهه از فاطمه ، عليها السّلام ، برنجيدى [ 2 ] او را هيچ نگفتى و مشتى خاك برگرفتى و بر سر خود نهادى و چند بار كرده بود ، روزى سيّد ، عليه السّلام ، بخانهء فاطمه ، رضى اللّه عنها ، رفت و على را بدان حالت ديد و گفت : مالك يا أبا تراب ؟ گفت : ترا چه رسيده است ، اى على ، كه چنين دل تنگ شدهاى و خاك بر سر كردهاى ؟ پس بدين سبب أبو تراب بر على مشهور شد . و هم عمّار ياسر حكايت كرد و گفت : سيّد ، عليه السّلام ، در راه كه مىرفتيم ما را گفت [ 3 ] : شما را خبر دهم از دو كس كه ايشان بترين مردم باشند ؟ گفتيم : بگوى ، يا رسول اللّه . گفت : بترين مردم ، يكى آنست كه ناقهء صالح كشت ، و ديگر يكى آنست كه ترا بكشد ، اى على ، چنان كه از زخم وى خون بر روى و محاسن تو درآيد . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن مىگفت ، دست مبارك خود به روى و محاسن على ماليد ، يعنى كه محاسن و روى وى به خون تر خواهد شد ، آن روز كه وى را شهيد خواهند كردن . بازآمديم بحكايت غزو عشيره . چون سيّد ، عليه السّلام ، از آن غزو باز مدينه آمد ، هم به زودى سعد وقّاص با لشكرى بتاختن فرستاد ، از بهر گروهى از قريش كه از مكّه بيرون آمده بودند ، و بمنزلى از زمين حجاز [ 4 ]
--> [ ( 1 - ) ] در اصل : شد . [ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 2 ص 250 ، چنين آمده است : قال ابن اسحاق : و قد حدثنى بعض اهل العلم أن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم انما سمى عليا ابا تراب انه كان اذا عتب على فاطمة . . . [ ( 3 - ) ] در اصل : حكايت كرد و گفت سيد عليه السّلام مرا از خواب برانگيخت و على را چنين گفت در راه كه مىرفتيم ما را گفت ، و از روا متابعت شد . [ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ط و متن عربى ج 2 ص 251 : و بمنزلى از منزل حجاز .