قاضى ابرقوه

591

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

و سهيل بن عمرو كه حكايت وى از پيش رفت ، از جملهء أسيران بود ، و اين سهيل مردى زبان آور بود و فصاحتى عظيم داشت . چون در مكّه بود ، مردم را جمع كردى و در حقّ [ 1 ] پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، سخن بد گفتى ، چون وى را اسير كردند ، در مدينه‌اش باز داشتند . و عمر گفت ، رضى اللّه عنه : يا رسول اللّه ، اگر مرا دستورى دهى تا بروم و دندانهاى سهيل بن عمرو بكنم و زبان وى از دهن بيرون كشم و ببرّم ، تا بعد ازين در هيچ محفل سخن بد نتواند گفتن [ 2 ] . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : لا أمثّل به فيمثّل اللّه بى ، و إن كنت نبيّا . گفت : اى عمر ، من روا ندارم كه كسى را مثله كنم ، كه اگر من روا دارم ، حق تعالى نيز روا دارد كه با من همچنان كنند [ 3 ] و اگر چه من پيغمبرىام . ديگر گفت : يا عمر إنّه عسى أن [ 4 ] يقوم مقاما لا تذمّه . گفت : اى عمر ، چه دانى كه سهيل بن عمرو هم بدين زبان كه ما را بد گفته است روزى بيايد كه محفل سازد و ما را ثنا گويد و مذمّت دشمنان ما كند ، * و اين سخن سخنى غيبى بود كه سيّد ، عليه السّلام ، بگفت و از حال وى خبر باز داد و بنور نبوّت بدانست كه : سهيل بن عمرو به اسلام در خواهد آمدن و در اسلام صادق باشد و در مجلسى و محفلى كه بهتر به كار بايد عذر گذشته باز خواهد و سخن خير بگويد و مدح و ثناى پيغمبر ، عليه السّلام ، كند و تقويت دين اسلام بدهد ، و بعد از وفات سيّد ، عليه السّلام ، گفته آيد

--> [ ( 1 - ) ] روا و ط : مردم را جمع كردى از قريش و غيرهم و محفل ساختى و فصاحت نمودى و در حق . پا : مردمان جمع كردى و از قريش و غيره محفل ساختى و زبان آورى كردى و در حق . [ ( 2 - ) ] روا : + در حق تو . [ ( 3 - ) ] روا و ط و پا : كند . [ ( 4 - ) ] در اصل : عسى انه ان .