قاضى ابرقوه
590
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
و بكّيهم و لا تسمى جميعا * و ما لأبى حكيمة [ من ] نديد ألا قد ساد بعدهم رجال * و لو لا [ 1 ] يوم بدر لم يسودوا و چون قريش مواضعه كردند كه فداى أسيران خود بفرستند زود ، در ميان ايشان جوانى بود بازرگان و مالى بسيار داشت و مردى زيرك [ 2 ] بود و به ظاهر ايشان را گفت : 81 مصلحت چنين است كه شما مىگوئيد و لكن تعجيل نبايد كرد ، و خود از پيش ايشان برخاست و بخانهء خود رفت و چهار هزار درم بركشيد و به پنهان قريش روى در مدينه [ 3 ] نهاد و آن درم با خود [ 4 ] ببرد ، و چون بنزديك مدينه رسيده بود ، سيّد ، عليه السّلام ، صحابه را گفت كه : فلان جوان زيرك خواهد رسيدن و فداى پدر خود خواهد آوردن ، و نام اين جوان مطلّب بود و نام پدر وى أبو وداعه [ 5 ] گفتندى ، و سيّد ، عليه السّلام ، نام وى و نام پدر وى با صحابه بگفته بود . پس چون ساعتى برآمد ، آن جوان در رسيد و چهار هزار درم بياورد و پيش سيّد ، عليه السّلام ، فرو ريخت و پدر خود را بازخريد و او را برگرفت و زود باز مكّه برد . قريش ، چون وى را بديدند كه رفته بود و پدر خود را باز خريده بود و باز پس آورده بود ، يك ديگر را ملامت كردند كه : از بهر چه توقّف مىنموديم و فداى أسيران خود زود نفرستاديم . پس ايشان در خود افتادند و فداها راست كردند [ 6 ] و بفرستادند و أسيران خود بازخريدند .
--> [ ( 1 - ) ] در اصل : و الا . [ ( 2 - ) ] در اصل : بزرگ و بمتابعت از متن عربى ج 2 ص 303 از مج نقل شد . [ ( 3 - ) ] در اصل : مكه . [ ( 4 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء عكسى ايا ساقط است . [ ( 5 - ) ] در اصل : ابو دعاعه . [ ( 6 - ) ] روا : پس ايشان تيز فداها راست كردند .